
از «پهلوانان نميميرند» تا «مدار صفر درجه»، از «اشكها و لبخندها» تا امروز كه سريال «زمانه» را روي آنتن فرستاد، اغلب ساختههايش جريان ساز و اكثر قريب به اتفاق با اقبال عموم (چه مخاطب عام و چه مخاطب خاص) روبرو بوده، اما به قول خودش به يك رياضت و دوري معتقد است و ميگويد در آن رياضت است كه هنرمند ميتواند به دنبال خلق يك اثر ويژه باشد. به مناسبت پخش سريال زمانه حسن فتحي مهمان يك فنجان چاي «باني فيلم» شد تا پس از مدتها لب به سخن بگشايد. با او كه اين بار زبان جديدي را براي طرح يك قصه اجتماعي انتخاب كرده، ضمن مرور آثار گذشتهاش به «زمانه» رسيديم.
فتحي اين بار به ناگفتههايي در مورد آثارش اشاره كرد كه قطع به يقين كمتر از آن شنيده بوديم. بخش اول اين گفتوگوي مفصل را از نظر ميگذرانيد.
از شواهد و ظواهر امر پيداست كه پس از سريال «زمانه» دست به كار شديد تا...
ـ (ميخندد) نه هنوز خبري نيست! فعلاً تدوين قسمتهاي پاياني را انجام ميدهيم و صحبت كامل و دقيقي نميتوانم راجع به برنامههاي آتيام داشته باشم.
فكر ميكنم ترجيحتان اين است كه بازگشت مجددي به سينما داشته باشيد؟
ـ بالاخره من يك برنامهريزي بلند مدتي داشتهام كه بعد از هر سريال يك فيلم سينمايي بسازم. در نتيجه امروز سينما برايم اولويت دارد، البته اگر شرايط مهيا باشد.
اگر منظورتان از شرايط، وضعيت امروز سينما باشد كه تعريفي ندارد؟
ـ به هر حال وضعيت سينما هيچگاه ايده آل نبوده، هميشه با فراز و فرودهايي همراه بوده و شايد در طول اين 30 سال به اندازه 300 يا 3000 بار راجع به اينكه وضعيت سينما مناسب نيست و دچار بحران است صحبت شنيدهايم كه اتفاقاً اين گفتهها بيربط نبوده، اما واقعيت اين است كه هنرمند ايراني اين را آموخته عليرغم نامساعد بودن شرايط و ناملايمات روزگار به تعبير حضرت حافظ كه ميگويد وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم! تلاش كند كار كند. به هر حال من هم مثل هزاران هنرمند ديگر از اين قاعده مستثني نيستم.
پس مشخصاً سال آينده را با يك سينمايي آغاز خواهيد كرد؟
ـ اميدوارم.
سال گذشته همين موقعها بود كه سريالي بدون سر و صدا به كارگرداني حسن فتحي كليد خورد كه بعدها از آن به عنوان «زمانه» ياد شد.
ـ قصه سريال «زمانه» شايد برميگردد به دو سال قبل، طرح اوليه اين كار را آقاي عليرضا كاظمي ارائه داد.
البته با شكل و شمايلي جز اين كه ديديم!
ـ بله، حتي راجع به اين كار با آقاي جلال شمسيان صحبت كرده بودند و قرار بود اين كار براي توزيع در شبكه ويديويي ساخته شود، اما به دلايلي كه من از آن بياطلاع هستم اين اتفاق رخ نداد.
فكر ميكنم وقتي شما پاريس بوديد (هنگام ساخت فيلم سينمايي يك روز ديگر) ساخت سريال «زمانه» پيشنهاد شد؟
ـ بله، همان زمان آقاي عفيفه طرح اين سريال را به گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما ارائه ميكنند. آنجا باز به دلايلي نامعلوم، طرح تصويب نميشود تا اينكه با شبكه سوم صحبتهايي ميشود و آنها براي كار با آقاي عفيفه و من اظهار تمايل ميكنند.
در واقع استارت اين سريال در شبكه سوم سيما برميگردد به دوره مديريت اصغر پورمحمدي...
ـ بله ... ايشان و آقاي تخشيد موافقت ميكنند با نگارش و توليد اين سريال در شبكه سوم سيما.
شما از ابتدا در كنار فيلمنامه اين سريال حضور داشتيد؟
ـ بله، از زمانيكه تصميم گرفتم اين سريال را بسازم، به طور تنگاتنگي در كنار گروه نويسندهها بودم و حاصل اين ارتباط مستمر تغييرات قابل اعتنايي در طرح اوليه بود.
گويا اين سريال با ساختاري كاملاً متفاوت (رفت و برگشتهاي مستمر با فلاشبكهاي متعدد) نگارش شده بود كه با شروع بازنويسي تغييرات ساختاري نيز داشته است؟
ـ به هر حال هر كارگردان كنار قصهاي قرار ميگيرد، آن داستان را به مولفههاي فكري و ذهني خودش نزديك ميكند. گاه بين كارگردان و گروه نويسندگان اين توافق وجود ندارد و گاه وجود دارد.
فكر نميكنم شما از آن دست كارگرداناني باشيد كه در شرايطي جز توافق كامل با تيم نويسنده، حاضر به همكاري شويد. اين نكته در نويسندگان حاضر در اكثر آثارتان قابل حدس است؟
ـ كارهايي به من پيشنهاد شده كه ايدههايي راجع به آن كار داشتم و وقتي ديدم فضا خيلي با آن ايدهها سر سازگاري ندارد، نماندم. وقتي ديدم نه نويسنده، نه تهيهكننده و نه مدير شبكه حاضر به اين تعامل نيستند خيلي سريع اعلام انصراف دادهام.
فكر ميكنم يكي از آن موارد سريال «شهيد بابايي» بود؟
ـ بله، ديدم نگاه و اساساً ايدههايي كه من دارم با آنچه مد نظر نويسنده، مدير شبكه و حتي پشتيبان سريال (بخش فرهنگي بنياد شهيد) و دستاندركاران مجموعه است، همخواني ندارد، در نتيجه احساس كردم بهتر است من نباشم!
راستي سريالي بود با نام «دزدان دريايي خليج عدن» كه آن كار هم آخر و عاقبتي نامشخص دارد...
ـ آن كار قصهاي بود مرتبط با دزديهايي كه در منطقه سومالي اتفاق مي افتد. آن كار فيلمنامه بسيار قوياي دارد كه به اتفاق خانم نغمه ثميني نوشتيم و البته سهم ايشان در نگارش بيش از من بود. آن كار به مشكل مالي برخورد و شك نكنيد اگر شرايط مهيا باشد، هنوزم راغب هستم آن فيلم را بسازم.
فيلم سينمايي يا سريال؟!
ـ آن كار، يك فيلمنامه سينمايي دارد كه همچنان به قوت خودش باقي است، اما بعدها قرار شد به سريال تبديل شود. با شبكهاي از شبكههاي تلويزيون گفتوگو شد و دوستي شروع كرد به نگارش اين كار، اما پس از بازگشت از پاريس ديدم فيلمنامه جديد ديگر مرا ارضاء نميكند و از آن حوزه مدنظر من به شدت فاصله گرفته است. ضمن احترام به دوستاني كه نگارش نسخه سريال اين كار را بر عهده داشتند، تصميم گرفتم از ساخت آن انصراف بدهم، اما من كماكان فيلمنامه سينمايي «دزدان دريايي خليج عدن» را دوست دارم و اگر اسپانسري براي آن كار مهيا شود، با كمال ميل حاضر هستم آن را بسازم. به هر حال اين همان داستان كارگردان تكنيسين و كارگردان مولف است.
كه معمولاً كارگردانان تكنيسين خيلي خودشان را درگير مسائل مرتبط با قصه و نگارش نميكنند...
ـ بله و گاهي در آثار اين دست كارگردانان چه در سينماي جهان و چه در سينماي كشور خودمان شاهد شاهكارهايي بودهايم. به هر حال من در آن دستهاي قرار ميگيرم كه برخي از آنها به عنوان كارگردان مولف ياد ميكنند. (البته نميدانم درست است من در مورد خودم اينگونه بگويم يا خير). اين گروه از كارگردانان دغدغههاي خودشان را دارند؛ يا بايد فيلمنامههاي خودشان را كار كنند، مثل سريال «شب دهم»، «مدار صفر درجه»، «پهلوانان نميميرند» و... و در سينما مثل فيلمهايي چون «پستچي سه بار در نميزند» و...
و يا بايد با نويسنده اي كار كنند كه به لحاظ نگاه و دغدغه بسيار شبيه باشند؟
ـ بله...
و اين هماهنگي بسيار كار سختي است؟
ـ بله، گاه در تغيير و دگرديسي قصه، دغدغههاي من كارگردان وارد ميشود و ذهنيت دو طرف به هم شبيه يا بهتر بگويم نزديك ميشود.
اتفاقي كه در سريال «زمانه» رخ ميدهد و فيلمنامه بارها بازنويسي ميشود؟
ـ خوشبختانه در سريال «زمانه» گروه همراه بودند. آقاي عفيفه كه دوست 20 ساله من است. ما اولين حضور تلويزيونيمان را با هم داشتيم با سريال «همسايهها» در سال 1372. به هر حال يك نزديكيهاي فكري با يكديگر در ساخت كار داريم. آقاي كاظميپور هم بسيار همدل و همراه بودند. در نتيجه در ديماه سال گذشته يك گروه شكل گرفت كه روي اين كار متمركز شد.
تغيير و تحولات ابتدايي فيلمنامه برميگشت به سفارشات مرسوم تلويزيون؟
ـ نه باور كن اينگونه نبود! واقعيت اين است كه نماينده تلويزيون در اين پروژه آقاي تخشيد بود كه ايشان هم به نظرم بسيار انسان روشن، فهميده و درامشناسي هستند.
به هر حال «زمانه» و قصهاش قرار بود با جسارت به خطوطي نزديك شود و از واقعياتش صحبت كند كه پيش از اين از آن به عنوان خط قرمز ياد ميشد.
ـ ايشان هم نگرانيهايي داشتند. خطوط قرمز را متذكر ميشد، اما بسيار همراه بود تا درامي جذاب شكل بگيرد.
بدون شك تلويزيون با هدف بازپس گرفتن ميدان از سريالهاي پرمخاطب شبكههاي ماهوارهاي، مصمم بوده شرايط ويژهاي را ايجاد كند (به لحاظ نگرانيهاي مميزي) تا فضا براي ساخت قصهاي مثل «زمانه» مهيا شود؟
ـ بله، آن زمان ما هم احساس كرديم شبكههاي ماهوارهاي با سريالهاي شبانه روزيشان مخاطب بسياري را جذب كردهاند و در نتيجه ساخت سريالي كه بتواند مخاطب ايراني را در اين مقطع مجذوب خودش كند كار آساني نيست! به عبارتي ديگر تا قبل از ظهور اين شبكهها، رقابت ما داخلي بود. در واقع شبكهها با هم رقابت داشتند، اما حدود 2 تا 3 سال است كه ما چه بخواهيم چه نخواهيم، وارد فاز جديدي از رقابت شدهايم و با كتمان و انكارش هيچ مشكلي حل نميشود. به خصوص مسؤولان فرهنگي كشور و سياستگذاران صدا و سيما بايد بدانند ما در اين بحث سريالسازي وارد يك فاز رقابت منطقهاي شدهايم.
آيا اين وضعيت در جذب مخاطب در دغدغههاي سريالسازي حسن فتحي هم تأثيرگذار بوده است؟
ـ يعني چه!؟
يعني يك روز حسن فتحي با ساخت سريال «شب دهم» و با پرداختن به موضوع از ياد رفته «تعزيه» يك فرهنگ اعتقادي را به مخاطبش متذكر شد (دغدغه خودش) اما اين بار بنا به رقابت موجود به سمت خواسته مرسوم مخاطبش حركت كرد.
ـ شايد امروز به تركيبي از اين دو نگاه رسيدم. يك ضربالمثل معروف ميگويد اگر كسي بخواهد راهش را عوض كند، روحش با او همراهي نميكند. من خودم را نميتوانم تغيير بدهم، من فرزند اين 30ـ 40 سال جامعه خودم هستم و به هر حال دغدغههاي من حساسيتهاي من در رابطه با فيلمسازي، بي ارتباط با تجاربم در اين 30ـ 40 سال نخواهد بود. من اگر نگاه و دغدغه خودم را تغيير بدهم كه ديگر حسن فتحي نخواهم بود، در نتيجه در فاز جديد رقابت، شما بايد در عين احترام به مخاطب يك آميزش هنرمندانهاي را در آثارتان خلق كنيد بين درخواستها و توقعات روحي رواني خودتان و درخواست مخاطب ...
يعني معتقد هستيد امروز هم از حفظ امضاي پاي اثرتان كوتاهي نكرديد؟
- مسلم است و غير از اين نميتواند باشد. منتهي من 20 سال پيش از اساتيد خودم در عرصه سينما و نمايش به ويژه تئاتر آموخته بودم كه نمايش به معناي اهم كلمه در وهله اول بايد يك اثر سرگرمكننده باشد، نمايش موعظه و خطابه و شعار نيست! نمايش چيزي است با همان كيفيت كه مادربزرگها در شبهاي سرد و طولاني زمستاني (به ويژه يلدا) بچهها و نوههاي بازيگوش را سرگرم ميكردند، طوريكه پا به پا تكان نميدادند، دست به دست نميشدند و ساعتها مينشستند و به نقل مادربزرگها گوش ميدادند. نمايش به لحاظ قصهگويي بايد اين خصلت را حفظ كند، در همه جاي دنيا هم اين قاعده وجود دارد. تفاوتي ندارد در سينماي هاليوود باشي، سينماي اروپا باشي، آسيا باشي و... اساساً اين ويژگي خاص هنر نمايش، در طول تاريخ اين هنر است كه ابتدا بايد خصلت سرگرمكننده داشته باشد و در مرحله بعدي اقشار مختلف جامعه را، به عنوان مخاطب پاي نقل خودش بنشاند، من وامدار چنين رويكردي هستم.
در واقع مدعي هستيد كه قبل از شروع هر اثرتان يك تحقيق و بررسي ميداني وسيع در جامعهتان داريد؟
- بله، دقيقاً! وقتي ميخواهيد قصهاي را طراحي كنيد كه اقشار مختلف جامعه را پاي نقل خودش بنشاند، سرگرمكننده و جذاب كننده باشد بايد تحقيق و پژوهشي دقيق داشته باشي، چون يكي از عوامل جذب مخاطب باورپذيري فضاهاي داستان است كه شما خلق ميكنيد. بخشي از باورپذيري فضاي قصه تنها با تحقيق قابل انجام است، مثلاً وقتي كه شما از يك سلاخخانه حرف ميزنيد و شخصيت شما يك قصاب است ادبيات، ضربالمثلها و محيط كار اين قصاب بايد بوي گوشت و دنبه و راسته و... بدهد تا مخاطب آن را بپذيرد. بنابراين باورپذيري، سرگرمكننده بودن و آموزشي بودن از سالها پيش دغدغه من در سريالسازي و البته فيلمسازي بوده است. در واقع من راه خودم را از همان زمان انتخاب كردم، سينماي من سينماي قصهگو است در حالي كه شيوههاي ديگري هم وجود دارد سينماي ضد قصه داريم، قصههاي مينيماليستي داريم، قصههايي داريم كه خيلي با سنت ارسطويي سر سازگاري ندارد، اما محبوبيت و مشروعيت خودش را در سينماي ايران و ساير نقاط دنيا دارد.
در مرحله بعدي، حالا سبك و لحن و روايت اين قصهگويي است كه در مورد شما به شدت متغير بوده است، از ملودرام گرفته تا كمدي رمانتيك و...
- سبك و لحن روايت آن چيزي است كه فيلمساز از سينما، دنياي ادبيات، هنر، علوم انساني، اجتماعي و... ميآموزد و البته بخشي از آن هم برميگردد به خلق و خوي خود فيلمساز. حالا سنتز و تركيب اين دو است كه سبك و سليقه فيلمساز را به وجود ميآورد. شما «شب دهم» را مثال زديد، در همان زمان هم من در وهله اول به دنبال يك قصه سرگرم كننده و جذاب بودم. مفاهيمي كه در آن سريال مطرح ميشود مثل تغذيه و پيوند ميان عشق زميني و آسماني، توجه به تهران قديم و سنتها با استفاده از ديالوگهاي شاعرانه برگرفته از ضربالمثلها و... مسائلي بود كه بعداً آمد. هميشه احساس ميكنم ما وقتي را از مخاطبان ميگيريم كه اين وقت بخشي از عمر مخاطب ماست. پس بايد خيلي مراقب باشيم بابت اين دقايقي كه از مخاطبان ميگيريم او احساس خسران و زيان نكند و براي دقايقي از گرفتاريها و افكار مرتبط با زندگي اجتماعي امروز فاصله بگيرد.
با نگاهي اجمالي به كارنامه حسن فتحي حالا از زاويه سبك روايت يا ديالوگنويسي و...، از «پهلوانان نميميرند» تا «شب دهم» و به خصوص در سريال «ميوه ممنوعه» به اين برميخوريم كه توجه به ادبيات فاخر شعرگونه و ضربالمثلها حتي در لحظات محاوره دو شخصيت از زندگي امروز (سريال ميوه ممنوعه) امري اجتنابناپذير بوده و شايد يكي از بخشهاي امضاي اين كارگردان لقب بگيرد. حالا در سريال «زمانه» اين ذهنيت نيز كمي كمرنگ ميشود. شايد بتوان گفت اينجا كارگردان بيشتر دل به دل تماشاگرش داده است؟
- شايد اين برميگردد به همان فضاي جديدي كه تعريف شده است. يك قاعده جامعهشناختي وجود دارد كه راجع به كار هنري هم صدق ميكند و آن اين است كه هر شرايطي تقاضاي خودش را دارد. يعني ما وقتي كه تغييراتي را ميبينيم آن را اعتنا نكنيم و همان خر سابق خودمان را به اصطلاح چوب بزنيم و برانيم! حالا شايد خيليها به اين تغييرات بياعتنا باشند، اما شما به عنوان يك هنرمند مسؤول هستي كه توجه كني! درست است كه ما در يك رقابت نابرابر هستيم و طرف مقابل ما از هر گونه جاذبه بصري و موضوعي ميتواند استفاده كند و وارد خيلي از قلمروهاي داستاني ميتواند بشود، در حالي كه اين قلمروها در كشور ما به شدت خط قرمز محسوب ميشود. حالا اگر تو در اين رقابت ناعادلانه و نابرابر برنده باشي، حالا شقالقمري اتفاق افتاده است، حالا اين موقعيت جديد اكتفا ميكند تو با وفاداري به دغدغههاي قبليات بايد...
اعتقاد داريد اين فاز جديد رقابت به قول شما ناعادلانه كمامان اجازه ميدهد فاكتورها و ويژگيهاي قبلي ذهني كارگردان و ايدهآلگراييهايش در سبك روايت و نگارش كماكان با او باقي بماند؟ (قبول كنيد كه سخت است)
- قبول دارم! اما ديدهايد برخي ترشيها هستند كه وقتي ميل ميكني متوجه ميشوي هم نمك دارد و هم فلفل! بعد ميروي زير آب ميشوري آن را، اما دوباره موقع خوردن ميبيني آن نمك و فلفل كماكان با آن ترشي همراه است...
چون به جان و بطن آن رسوخ كرده....
- بله چون به خوردش رفته است. يك چيزهايي به خورد شخصيت فيلمساز ميرود در طول سالها فعاليت هنرياش...
اما خيلي از همكاران نامدار شما با گذشت زمان طعم نمك و فلفلشان را به شدت از دست دادهاند و امروز به يك كارگردان سردستي كار تبديل شدهاند؟ (حتي چهرههاي مطرح كه روزي اعتبار سينماي اين مملكت بودهاند و امروز در جشنواره فيلم فجر كارشان از شدت ضعف و بيحرفي مخاطب را انگشت به دهان نگاه داشته است)
- شايد، من نميتوانم اينگونه باشم! يك فيلمساز ممكن است وارد فضاهاي جديد شود. ممكن است به موضوعات جديد در آثارش بپردازد، اما با كدام نگاه به آن موضوع بپردازد. ممكن است من يك روز بروم يك اثر تخيلي فضايي بسازم اما باز به عنوان حسن فتحي ميروم آن كار را انجام ميدهم ممكن است من يك روز بروم يك سريال كمدي بسازم! شما در 20 سال فعاليت من آثار مرا دستهبندي كنيد؛ هم تراژدي ساختم، هم ملودرام ساختم، هم كمدي رمانتيك، اما يك نخ تسبيح از لابهلاي همه اين آثار ميگذرد و آن نخ حسن فتحي است با تمام دغدغهها و تجربههاي زيستياش. شايد يك سريال متفاوت در آغاز نتواند ذهنيت تو را به سمت كارگردانش سوق دهد، اما پس از هفت- هشت قسمت يا بيشتر كمكم دست تو ميآيد كه اين كار ساخته چه كسي است! من هم در طول دوران فعاليت حرفهايام هرگز در يك كوچه راه نرفتهام، «پهلوانان نميميرند» دوران قاجار است، «شب دهم» دوران پهلوي اول است، در «مدار صفر درجه» وارد فضاهاي اروپايي ميشوم، «ميوه ممنوعه» همان رنگ و بو و طعم آنها را دارد اما راجع به روزگار معاصر است...
آهان! اما سريال موفق «زمانه» اگر چه مانند «ميوه ممنوعه» به روزگار معاصر ميپردازد اما شايد بتوان گفت به لحاظ مختلف آن رنگ و بو و طعم آثار قبليتان را ندارد؟
- قبول اما باز حسن فتحي اين سريال را ساخته است، در سريال «زمانه» من تصميم گرفتم گفتوگوهاي ساده را تست كنم يعني از آن گفتوگونويسي شاعرانه...
به سبك عليرضا نادري...
- بله هم سبك ايشان و هم برخي از نوشتههاي خودم كه فضايي شاعرانه داشتهاند و مبتني بر ضربالمثلها بودند. زماني كه سراغ عليرضا نادري رفتم حس كردم او به لحاظ گفتوگونويسي نزديك است به آن ذهنيت و سبكي كه من تجربه كردم در عين حال كه نادري ويژگيهاي خاص خودش را دارد. تنها اتفاقي كه در سريال «زمانه» رخ داده و اين مجموعه تلويزيوني را با آثار قبلي من متفاوت كرده است، در حوزه گفتوگونويسي است. در قصه «زمانه» من به سمت ديالوگنويسي تا حدودي ساده رفتهام. اينجا هم اگر دقت كرده باشيد، در لحظاتي ترشحاتي از آن سبك ادبيات زيباييشناسي شده ديده ميشود...
بله يكي، دو ديالوگ در هر قسمت...
- بله، شايد اين به دليل آن است كه من حس كردم چيزي كه در سريال «زمانه» اهميت دارد خود قصه است. شايد فكر كردم گفتوگوهاي شاعرانه و مبتني بر زيباييشناسي ادبي كه در آثار قبليام وجود داشته، اينجا تا حدودي آن فضاي بيواسطهاي را كه ميخواهم با مخاطبم و قصه فراهم كنم دچار خدشه و اختلال كند.
يادم ميآيد با شروع سريال «ميوه ممنوعه» قبل از شكلگيري داستان مخاطب كمي با سبك ديالوگگويي شخصيتهاي امروزي داستان مشكل داشت و حتي موضع ميگرفت، اما كمكم با آن ادبيات خو گرفت ارتباط برقرار كرد و سبك روايت همراه شد؟
- همين طور است آنجا هنوز اين حس را نداشتم، اما امروز وقتي كه ميبينم سريال «زمانه» با استقبال چشمگيري مواجه شده است (اين را مدت زمان آگهيهاي ميان سريال و البته نظرسنجيهايي كه خودم داشتهام و به دستم رسيده ميگويد) به اين معناست كه مخاطب توانسته با كار ارتباط برقرار كند، واقعيت اين است كه من يك نوع سادگي را در سريال «زمانه» سعي كردم تجربه كنم كه اين سادگي، ناخوداگاه و ناشي از يك نوع ناشيگري نيست! يك تعريف هنرگاه سادگي است...
به شرط آنكه هنرمندانه اين سادگي را كنترل كنيد...
- همين طور است! چون اگر اين سادگي هنرمندانه كنترل شود يك جور زيبايي است. من به دنبال اين تعريف بودم.
«زمانه» به فصل دوم ميرسد
يك فنجان چاي با حسن فتحي (بخش پاياني)
مجتبي احمدي - در شماره گذشته، بخش نخست گفتوگوي مفصل حسن فتحي با «باني فيلم» را كه در خصوص دغدغهها و سبك و سياق فيلمسازياش از سريال «همسايهها» تا «زمانه» بود، از نظر گذرانديد.
در اين شماره حسن فتحي بيش از پيش از سريال «زمانه» ميگويد. مجموعهاي كه با پاياني باز فينالش، پتانسيل اين را دارد تا در دو فصل ديگر ادامه پيدا كند.
در شماره گذشته گفتوگو به اينجا كشيد كه در سريال «زمانه» حسن فتحي به سمت يك سبك جديد ديالوگنويسي در آثارش رفته و سعي كرده نگاه سادهتري به نوع گفتوگوها داشته باشد.
از سبك جديد نگاهتان در سريال «زمانه» ميگفتيد؛ ديالوگهاي سادهتر از آثار گذشتهتان و فاصله گرفتن از آن لحن شاعرانه.
- بله با همين نگاه من بازيگرانم را تشويق ميكردم به اينكه خيلي ساده كار كنند.
در واقع جلوي دوربين زندگي كنند؟
- بله زندگي كنند و بروند آدمهايي با اين موقعيتها را در كوچه و بازار پيدا كنند.
اتفاقي كه به لحاظ جنس بازيها در ساختههاي قبليتان كمتر رخ ميداد.
- نميتوانم بگويم در كارهاي قبليام كمتر بود، ميتوانم بگويم در اين كار بيشتر بود و در واقع در سريال «زمانه» روي اين مسئله خيلي وسواس داشتم.
ميتوان گفت قبلاً فتحي در آثارش، تماشاگر را به خودش و خواستهاش نزديك ميكرد، ولي حالا خودش به تماشاگر نزديك شده تا ارتباط لازم با اثرش برقرار شود؟
- (مكث ميكند) نميدانم! اين ميتواند نظر شما باشد و من به آن احترام ميگذارم، البته نميدانم چقدر درست است. فقط ميتوانم بگويم حسن فتحي تغيير نكرده، او همان كسي است كه «مدار صفر درجه»، «ميوه ممنوعه»، «شب دهم» و... را ساخته، ولي ممكن است آن سالها حسن فتحي اميدوارتر بوده، ولي اين سالها حسن فتحي آدم افسردهتري شده، اين را ميتوانم بگويم!
در واقع اميدواري كارگردان به آينده در نوع نگاه و جنس كار هنرياش تأثيرگذار است.
- بله بايد اعتراف كنم كه اين مسئله وجود دارد و روي كار من هم تأثيرگذار است. ضمن اينكه اين اتفاق تنها براي من رخ نداده براي بسياري از هنرمندان ديگر نيز به دلايل بسيار رقم خورده است.
و اين تغيير روح و روان كارگردان فاكتورهاي ذهنياش را بر هم ميريزد؟
- همين امروز هم هيچ مصلحتي براي حسن فتحي مهمتر از رضايت مخاطبانش و خودش نيست! يعني من به لحاظ هنري دو تعهد دارم كه در طول اين بيست سال فعاليت تلويزيوني برايم مقدس بوده يكي تعهد نسبت به باورها و اعتقادات خودم، يكي تعهد نسبت به اينكه با وقت مردم بازي نكنم. گاه براي رسيدن به اين دو تعهد تا مرز سكته مغزي و قلبي پيش رفتهام و مهم هم نيست چون فكر ميكنم آدمي كه در زندگياش روياهاي بزرگي دارد، بايد بابت روياهاي بزرگش تاوان بزرگي هم بدهد و من هم اين قانون را پذيرفتم. حالا كار كي سخت ميشود وقتي كه تو در كاري كه ميسازي خودت را نسبت به خواستهها و تمناي مردم كوچه و بازار نيز در كنار خواسته و تمناي ذهني خود مسؤول بداني.
و سريال «زمانه» اتفاق ميافتد؟
- من تمام تلاشم را كردم تا به سادهترين شكل ممكن اين قصه با مخاطب ارتباط برقرار كند چرا؟ چون قصه به شدت از جنس روزگار خودش است. قصه قرار است از يك معضل در حال اشاعه در جامعه صحبت كند.
دروغ و پنهانكاري و تأثير آن بر زندگي فردي و اجتماعي؟
- دروغ، پنهانكاري و البته خشونت، اتفاقي است كه جامعهشناسان و روانشناسان بايد روي آن كار كنند، چرا كه به طرق مختلف اين معضل در كشور ما در حال گسترش است. يكي از ويژگيهاي يك جامعه سالم، پايين بودن ضريب دروغ و پنهانكاري از طرفي و خشونت از سوي ديگر است. در «زمانه» من ميخواستم به حدي سر راست باشم كه بدون هيچ واسطهاي، به سادگي از اثرات فاجعه بار اين دو معضل با مخاطبم گفتوگو كنم.
ميتوان گفت همين نگاه شما را به لحاظ كارگرداني به سمت يك دكوپاژ ساده و به دور از هر گونه حركات درشت و محسوس دوربين برده است؟
- بله، البته اين سادگي بسيار آگاهانه اتفاق افتاد. در حركات دوربين با فيلمبردار خوبم افشين احمدي صحبت ميكرديم و مدام به هم ايده ميداديم كه بايد نهايت سادگي را در حركت دوربين داشته باشيم.
فكر ميكنم به جز قسمت آخر به ويژه سكانس آخر، شما از كرين در حركات دوربين استفاده نكرديد؟
- بله جالب اينكه در يك سريال 49 قسمت شما تنها دو بار حركت كرين ميبينيد، به اين دليل كه من اصلاً نيازي به حركت كرين نميديدم. من با فيلمبردارم، طراح صحنهام (آقاي زاغري) و... صحبت كرده بودم و به اين نتيجه رسيديم از هر چيزي كه مخل ارتباط مخاطب با قصه شود، پرهيز كنيم.