ميوه ممنوعه در خانه حاج يونس

بهمن عبداللهى

آفتاب آخرين شعاع هاى نارنجى رنگ خود را به خيابان هاى شهر ريخته است. غروب يكى از شنبه هاى مردادماه در سربالايى خيابان زعفرانيه درحركت هستيم. راننده روزنامه ماشين را به سختى از چند فرعى مى گذراند و در يك كوچه با درخت هاى كهنسال مقابل ساختمانى باديوارهاى بلند مى ايستد. اينجا خانه حاج يونس فتوحى است.
او شخصيتى است در يك داستان بلند، كه قرار است در مقابل دوربين يك گروه تلويزيونى جان بگيرد و در ماه رمضان امسال در قاب كوچك ميهمان خانه هاى ما باشد. حاج يونس فتوحى پيرمرد متمولى است كه با قدسى همسرش و سينا پسر كوچكشان در اين خانه مجلل زندگى مى كنند. غزاله و سمانه و جلال هم فرزندان ديگر اين خانواده اند كه ازدواج كرده و رفته اند اما امروز در خانه پدرى جمع شده اند تا جلوى دوربين «حسن فتحى» بروند.
وارد خانه كه مى شوم تصاويرى گنگ و مبهم از جلوى چشمانم مى گذرد ، راه پله ها، استخر، سالن پذيرايى و حتى نرده هاى ساختمان آشنا به نظر مى رسند. اينجا لوكيشن اصلى سريال «ميوه ممنوعه» است. گروه تصويربردارى مشغول ضبط يك صحنه ازدعوا و مرافعه اهالى خانواده هستند و برنامه ريز سريال سعيد عباسى نخستين كسى است كه متوجه حضورم مى شود. با ديدن او خيلى زود به پاسخ پرسشم مى رسم، اينجا لوكيشن اصلى فيلم سينمايى «قرمز» ساخته فريدون جيرانى بوده و حالا در اختيار گروه تلويزيونى شبكه ۲ است تا نماهاى مربوط به خانه حاج يونس را در آن ضبط كنند.
سريال «ميوه ممنوعه » يكى از چهار سريالى است كه براى پخش در شبكه هاى مختلف سيما در نظر گرفته شده و اين روزها در مرحله تصويربردارى است. اين سريال كه قرار است از شبكه دوم پخش شود،برخلاف ساير سريال هاى مناسبتى ماه رمضان نه فضاى طنز و كمدى دارد و نه فضاى دينى و مذهبى ، ميوه ممنوعه كه برداشتى آزاد از دو داستان معروف شاه لير و شيخ صنعان است ، مضمونى اجتماعى دارد و در تهران امروز مى گذرد.
برنامه ريز سريال كه مشغول بررسى يادداشت هاى خود است درباره روندكار مى گويد: «از سوم تيرماه ضبط كار شروع شده و امروز جلسه سى و هفتم آن را پشت سر مى گذاريم، قرار است كل سريال در ۹۰ جلسه تصويربردارى به پايان برسد، همه لوكيشن ها در تهران قرار دارند و ما تلاش مى كنيم كه سريال به موقع روى آنتن برود.»
گروه فيلمبردارى همچنان در طبقه بالا مشغول تصويرگرفتن از صحنه هاى دعواى خانواده فتوحى هستند. صداى امير جعفرى بازيگر نقش جلال (پسر ارشد خانواده) شنيده مى شود، گاهى كارگردان كات مى دهدو كار از سر نو ادامه پيدا مى كند. تا زمانى كه اين صحنه ضبط شود به صحنه تصويربردارى نمى روم تا مزاحمتى تلقى نشود، اما عباسى همچنان پاسخگوى پرسش هاى بى شمار گزارشگر «ايران» است.
مى پرسم آيا فيلمنامه به طور كامل آماده شده است؟ فشردگى كار به روند توليد آسيب نزده است؟ موضوع امروز چيست؟ چند سكانس در اين جا باقى مانده است؟ و ... برنامه ريز گروه با آرامش پاسخ مى دهد و از برخى پرسش ها مى گذرد؛ «با اين كه فيلمنامه به طور كامل آماده نشد، اما كار به سختى پيش نمى رود، امروز يكى از آخرين بخش هاى داستان سريال در حال ضبط بوده و احتمالاً مربوط به قسمت هاى بيستم به بعد است ، جايى كه اتفاقات گذشته باعث بروز بحران در خانواده شده است.»
عباسى در باره جزئيات اين بحران حرفى نمى زند و نگران است كه قصه لو نرود. از او مى پرسم كل سريال در چند لوكيشن (مكان فيلمبردارى) مى گذردكه پاسخ مى دهد«كلاً ۳۰ تا ۵۰ لوكيشن داريم كه ۸-۷ تاى آنها اصلى هستند» به سؤال ديگرى فكر مى كنم كه يكى از اعضاى گروه توليدو تداركات به ميان ما مى آيد و درباره هماهنگى با سازمان بهشت زهرا با برنامه ريز حرف مى زند. قرار است چند صحنه نيز درگورستان ضبط شود.
سريال «ميوه ممنوعه » داستان زندگى خانواده حاج يونس فتوحى است، سرپرست خانواده شايگان و جلال فرزند ارشد خانواده فتوحى درگير كشمكش و مناظره مالى شديدى با يكديگر مى شوند، در اين ميان «هستى » يگانه دختر خانواده شايگان به دادخواهى سراغ سرپرست متدين خانواده يعنى حاج يونس مى رود ، غافل از آن كه ...
در سريال ميوه ممنوعه على نصيريان (در نقش حاج يونس)، گوهرخيرانديش (قدسى)، هانيه توسلى (هستى)، امير جعفرى (جلال)، هرمز هدايت (بهرام شايگان)، عمار تفتى (داماد خانواده فتوحى )، كاظم بلوچى (سرگرد ملك پور) ، طناز طباطبايى (غزاله)، نيما رئيسى (داماد خانواده فتوحى)، شبنم فرشادجو (سمانه)، وحيد ترحمى (بيژن)،كيانوش گرامى (هوشنگ منفرد)، محمدرضا رهبرى (سينا) ، جواد انصافى (تهرانى) و صديقه كيانفر(مادر شايگان) و ... بازى مى كنند، اما امروز تنها امير جعفرى ، گوهر خيرانديش ، طناز طباطبايى ، شبنم فرشادجو و محمدرضا رهبرى جلوى دوربين هستند.
صداى كات كارگردان كه مى آيد ، امير جعفرى با عجله پائين مى آيد، باصداى بلند آواز مى خواند، انگار كه بخواهد نقشى را تمرين كند. به اتاقى مى رود و در چشم به هم زدنى لباسش را عوض مى كند، مى خواهد از در خارج شود كه دستيار كارگردان به او مى گويد:«گريمت را دست نزن و زود برگرد» از جعفرى مى خواهم پيش از رفتن درباره نقش و بازى اش حرف بزند كه خواهش مى كند تا برگشتن اش منتظر بمانم، امانگران مى شوم كه زودتر كارم تمام شود يا او ديرتر بيايد. اصرار مى كنم، مى گويد: «خانم من در بيمارستان است و امشب دارم پدر مى شوم.» به شوخى مى گويم:«پس با روزهاى راحتى ات خداحافظى كن» و او در حالى كه از راه پله ها خارج مى شود مى گويد: «ما پرروتر از اين حرفا هستيم!»
گروه توليد مشغول آماده سازى صحنه براى سكانس بعدى هستند و گروه تصوير هم مشغول آماده كردن دوربين ها براى ضبط بوده و جاى دوربين ها را با مدير تصويربردارى چك مى كنند. صحنه، سالن پذيرايى و نشيمن خانه فتوحى است يكى از دختران فتوحى در مقابل يك دوربين و سينا پسر كوچك آنها در مقابل دوربين دوم مشغول تمرين هستند. در ابتدا به نظر مى رسد دوربين دوم تنها وظيفه ضبط تصاوير را از زواياى مكمل بر عهده دارد، اما با اندكى دقت روى دوربين ها و مونيتورها مى توان دريافت كه صحنه هاى ۲ نفره از دوربين هاى مختلف ضبط مى شوند. اين شيوه برايم تازگى دارد، در همين باره به سراغ افشين احمدى مدير گروه تصويربردارى مى روم و موضوع را مى پرسم. او كه در اين سريال دوازدهمين تجربه تصويربردارى اش را از سر مى گذراند، مى گويد: «ايده كار با دو دوربين براى بالا رفتن سرعت كار بوده و تا امروز هم مشكل چندانى در اين باره نداشتيم» و بعد اضافه مى كند: «وقتى دو دوربين در يك كار تلويزيونى حضور دارد كار سخت تر مى شود، اما به لحاظ كار بازيگران ريتم بازى بهتر حفظ مى شود، سكانس ها زودتر جمع مى شوند و زمان زيادى صرف جابه جايى دوربين ها و تجهيزات نمى شود.»
احمدى اين روزها «سال هاى برف و بنفشه» را روى آنتن دارد و در حوزه سريال هاى مناسبتى كارهايى مثل روزهاى اعتراض (ماه محرم ۳ سال پيش) و آخرين گناه (در سال گذشته) را در كارنامه دارد. از او مى پرسم آيا در مراحل فنى تصاوير را بازسازى نمى كنيد؟ كه پاسخ مى دهد: «به طور مشخص نه اما امكان دارد كه يك رتوش كلى با كامپيوتر روى تصايور انجام شود.»
صحنه براى تصويربردارى آماده است. هر ۲ بازيگر جوان سريال جلوى دوربين قرار دارند و با يكى دو برداشت تصاوير كوتاهى از آنها گرفته مى شود. حسن فتحى كات مى دهدو اعلام مى كند صحنه بعدى «قدسى» است.
مسئول پذيرايى گروه با سينى پر از ميوه جلويم سبز مى شود. فتحى در حال مطالعه صحنه بعدى از روى فيلمنامه است، محمدرضا رستمى دستيار دائمى اش هم در كنار اوست، به من گفته اند براى مصاحبه به سراغ كارگردان نروم، با اين حال به دنبال يك لحظه فراغت فتحى هستم تا چند كلمه اى صحبت كنيم.
فهيمى منشى صحنه كاغذهايش را زير و رو مى كند و مطالبى را يادداشت مى كند، مى پرسم اين چندمين سكانس امروز بوده، پاسخ مى دهد: «نخستين سكانس بود، سكانس ۳۲۲» او مى گويد تا امروز در ۳۰كار به عنوان منشى صحنه حضور داشته اما اين نخستين تجربه اش در كار با ۲ دوربين به شمار مى آيد. بعد هم اضافه مى كند: «چند روزى در اين لوكيشن كار نداشتيم و امروز بعد از ۱۵ روز به اينجا بازگشته ايم.»
به سراغ حسن فتحى مى روم.او جدا از اين سريال كه دوشنبه ها روى آنتن است، كارهايى مثل شب دهم، پهلوانان نمى ميرند، روشن تر از خاموشى (ملاصدرا) و... نيز در سال هاى گذشته در تلويزيون كارگردانى كرده است. خسته نباشيد مى گويم و از كار در حال پخش او حرف مى زنم، گوش مى دهد و مى گويدكه ديگر مدتى است خودش هم سريالش را تماشا نمى كند فرصتى براى پرس و جو نمى گذارد و به گوشه اى ديگر مى رود تا هم از دست من خلاص شود و هم فيلمنامه را مرور كند.
پيام فروتن طراح صحنه و لباس سريال با ۳ دستيارش به كارهاى هنرى صحنه مشغول اند. فروتن كه دانش آموخته تئاتر است و نمايش «مرگ تروريست ها» چندى پيش از وى روى صحنه بود در پاسخ به سؤالم توضيح مى دهد: «اين ساختمان اجاره اى است و ما سعى كرده ايم آن را به فضاى فيلمنامه نزديك كنيم. همچنين در طراحى لباس ها سعى كرده ايم علاوه بر لحاظ كردن ضوابط تلويزيون تركيب هاى رنگى و فرمى با سليقه را اعمال كنيم كه هم زيبا باشد و هم متفاوت به نظر برسد.»
او درباره فضاهاى خارجى نيز تأكيد مى كند كه تلاش بر اين بوده تا يك رتوش كلى انجام شود.
در گوشه اى از سالن پذيرايى كارگردان دستور صحنه را براى تصويربردار توضيح مى دهد و جهت حركت دوربين را از روى تلفن تا پله هاى طبقه بالا نشان مى دهد. بعد هم بازى مورد نظر را براى گوهر خيرانديش بازيگر نقش قدسى شرح مى دهد.
در اين پلان قرار است قدسى كه پس از دعواى اعضاى خانواده گريه كرده و افسرده است، گوشى تلفن را خاموش كرده، سرجايش بگذارد، ناراحت و غصه دار به سمت پله ها حركت كند اما پس از لحظه اى تأمل همان جا بنشيند و سرش را كنار نرده هاى راه پله روى زانويش بگذارد.
فتحى در حال چك كردن بازى خيرانديش و حركت دوربين است كه بلند مى شود و به ديوار روبه رو نزديك مى شود، لحظه اى درنگ مى كند و زير لب مى گويد: «اين ديوار كمى لخت و خالى است، بعد صدا مى زند «پيام، اينجا روى ديوار يك وان يكاد بود!» تا پيام فروتن نزديك شود، فتحى رو به منشى صحنه كرده و با لحنى اعتراضى اشاره مى كند كه چرا متوجه نشده كه تابلو سرجايش نيست. منشى صحنه هم موضوع را توضيح مى دهد. همكاران صحنه تابلو را پيدا مى كنند و به ديوار ميخ مى كنند. فتحى به منشى صحنه مى گويد: «شانس آوردى كه امروز به اندازه كافى عصبانى شده ام و ديگر چوب خط عصبانيتم پر شده، بازيگران به اندازه كافى حرصم دادند!» لبخند مى زند و پشت مونيتور قرار مى گيرد. نورها تنظيم مى شوند تا سايه در روى تلفن بيفتد. خيرانديش بازى مى كند اما وقتى به نرده ها تكيه مى كند، آنها تكان مى خورند، فتحى تأكيد مى كند طورى بازى شود كه قلابى بودن نرده ها مشخص نشود، خيرانديش هم چنين مى كند. دستيار كارگردان فريادمى زند «بچه ها آماده، مى گيريم»، كولر خاموش مى شود. صدا. دوربين. حركت. در برداشت اول دوربين قدسى را در كادر گم مى كند. صدا. دوربين حركت. برداشت دوم هم قابل قبول نيست چون خيرانديش بيش از حد روى تلفن مكث مى كند. صدا.دوربين. حركت. برداشت سوم خم شدن خيرانديش روى زانويش در راه پله از نظر كارگردان جالب به نظر نمى رسد. صدا. دوربين. حركت. برداشت چهارم با حركت ديگرى ضبط مى شود، طورى كه خيرانديش ديگر روى صندلى ننشسته و به طور ايستاده تلفن را جواب مى دهند. «كات قابل قبول است» اين صداى فتحى است كه مى آيد. كولر هم روشن مى شود.
گروه فيلمبردار عازم طبقه بالاى خانه مى شود. سكانس بعدى اتاق يكى از دختران خانواده است كه حالا ازدواج كرده و قدسى هر از چندگاهى به آنجا مى آيد، نماز مى خواند، گريه مى كند و خاطرات گذشته را مرور مى كند. يكى از اعضاى گروه كارگردانى متن جديد ديالوگ ها را به خيرانديش مى رساند. او ورق ها را مى گيرد اما تنها نگاهى به آنها مى اندازد، در يك لحظه چشمم به گوهر خيرانديش مى افتد، دستى تكان مى دهم سلام مى دهد، نزديك تر مى شوم، مرا با يك نفر ديگر اشتباه گرفته، خودم را معرفى مى كنم، عذرخواهى مى كند كه نشناخته، چون در چشمهايش قطره مخصوص قرمز شدن و گريه كردن ريخته اند تا ناراحتى اش طبيعى تر به نظر برسد، به همين دليل نمى تواند به خوبى ببيند. خيرانديش را سالهاست مى شناسم، از بازى هاى به يادماندنى اش در بانو، رسم عاشق كشى و... ياد مى كنم و از نقش جديدش در اين سريال مى پرسم؛ بازيگر نقش قدسى در پاسخ مى گويد: «نقش يك خانم مديره دبيرستان را بازى مى كنم كه پس از مدتى ارتقاى شغلى پيدا كرده و به عنوان يكى از رؤساى مناطق آموزش و پرورش انتخاب شده است. مشغله كارى او باعث مى شود كه قدرى از زندگى و خانواده اش جدا بيفتد، اما به زودى با درايت و هوشمندى سعى در بازسازى گذشته مى كند.»

مى پرسم خب اين مادر چه تفاوتى با مادرهاى ديگردارد كه قبلاً بازى كرده ايد؛ كه جواب مى دهد: «در جوهركار، يك مادر به هر حال مادر است، اما اين مادر باسواد است و در رشته كارى اش آدم موفقى است در عين حال مسائلى هم با خانواده اش دارد» بعد هم اضافه مى كند به خاطر فيلمنامه كار و همين طور كارگردانى حسن فتحى نقش را پذيرفته است. دست آخر هم تأكيد مى كند كه از سالها پيش براى كار در آثار فتحى دعوت شده و با آن كه در همه كارهاى او پيشنهاد بازى داشته اما تا اين سريال قسمت نشده كه با هم همكارى داشته باشند.
صحبت ما گل انداخته كه فتحى، خيرانديش را صدا مى كند تا چادر نمازش را تست كند، خيرانديش چادر نماز دوخته شده را از روى مانتو و روسرى به تن مى كند اما فيلمبردار معتقد است سفيدى چادر زياد است و در نور خوب درنمى آيد، همكار طراح لباس چادر ساده اى مى آورد كه گل هاى آبى ريزى دارد.با اين چادر موافقت مى شود و او به اتاق دخترش مى رود تا در مقابل سجاده نماز ديالوگ هايش را تمرين كند.
حسن فتحى را در زير راه پله ها مى بينم و سر صحبت را باز مى كنم، تأكيد مى كند كه اهل مصاحبه نيست، توضيح مى دهم كه اين تنها يك گپ ساده درباره كار «ميوه ممنوعه» است نه يك مصاحبه رودررو چالشى، اما باز هم نمى پذيرد، معلوم نيست چه آرزويى مى كند كه يك باره تهيه كننده از در وارد مى شود و مستقيم سراغ ما مى آيد. فتحى مرا به او معرفى مى كند و مى گويد: «هر چه مى خواهى از آقاى عفيفه بپرس!»
اسماعيل عفيفه كه تهيه كننده كارهايى مثل خداوند عشق، خانه اى در تاريكى، رسم عاشقى، جوانى، پس از باران، فردا دير است و... بوده، اين روزها «سال هاى برف و بنفشه» را روى آنتن دارد. او اشاره مى كند كه سالها پيش با سريال مناسبتى «همسايه ها» در سال۷۲ و به كارگردانى حسن فتحى آثار مناسبتى را باب كرده اند. بعد هم از طرح حرف مى زند: «اسفند ماه ۸۵ با مديران شبكه صحبت كرديم، دو قصه را تعريف كردم كه اين يكى تصويب شد، بعد هم به عليرضا كاظمى پور سفارش دادم تا قصه را به داستان و سپس فيلمنامه تبديل كند، عليرضا نادرى هم در نوشتن ديالوگ ها كمك كرد و به نظرم با اين تيم كار خوبى شده است.»
در مورد روند كار و سرعت توليد سريال هم توضيح مى دهد كه با توجه به وسواس كارگردان، كيفيت فيلمنامه و توقعى كه خودمان از آن داشتيم به نظر مى رسيد كار در موعد مقرر آماده نشود بنابراين راهكارهاى مناسبى براى سرعت بخشيدن در توليد انتخاب كرديم و فكر مى كنيم به موقع روى آنتن برود. هوا تاريك شده و گروه فيلمبردارى مشغول جابه جايى پروژكتورهاى نورپردازى هستند، بازيگر نقش سينا هم در كنارى نشسته و مشغول حفظ كردن ديالوگ هاى نقش خود است.
پيام فروتن كتابى را مطالعه مى كند و برنامه ريز مشغول بررسى نماهاى مربوط به امشب و فردا است. مسئول پذيرايى با ليوانى چاى داغ به سراغم مى آيد. در راه برگشت تمام شهر از اين بالا ديده مى شود. چراغ خانه ها روشن است و تا دوردست سوسو مى زند. همانطور كه منتظر تاكسى هستم با خود فكر مى كنم تا دو ماه ديگر در تمام اين خانه ها به تماشاى سريال «ميوه ممنوعه» خواهند نشست.