گزارش پشت صحنه از سريال ميوه ممنوعه
|
ميوه ممنوعه در خانه حاج يونس بهمن عبداللهى ![]() آفتاب آخرين شعاع هاى نارنجى رنگ خود را به خيابان هاى شهر ريخته است. غروب يكى از شنبه هاى مردادماه در سربالايى خيابان زعفرانيه درحركت هستيم. راننده روزنامه ماشين را به سختى از چند فرعى مى گذراند و در يك كوچه با درخت هاى كهنسال مقابل ساختمانى باديوارهاى بلند مى ايستد. اينجا خانه حاج يونس فتوحى است. مى پرسم خب اين مادر چه تفاوتى با مادرهاى ديگردارد كه قبلاً بازى كرده ايد؛ كه جواب مى دهد: «در جوهركار، يك مادر به هر حال مادر است، اما اين مادر باسواد است و در رشته كارى اش آدم موفقى است در عين حال مسائلى هم با خانواده اش دارد» بعد هم اضافه مى كند به خاطر فيلمنامه كار و همين طور كارگردانى حسن فتحى نقش را پذيرفته است. دست آخر هم تأكيد مى كند كه از سالها پيش براى كار در آثار فتحى دعوت شده و با آن كه در همه كارهاى او پيشنهاد بازى داشته اما تا اين سريال قسمت نشده كه با هم همكارى داشته باشند. صحبت ما گل انداخته كه فتحى، خيرانديش را صدا مى كند تا چادر نمازش را تست كند، خيرانديش چادر نماز دوخته شده را از روى مانتو و روسرى به تن مى كند اما فيلمبردار معتقد است سفيدى چادر زياد است و در نور خوب درنمى آيد، همكار طراح لباس چادر ساده اى مى آورد كه گل هاى آبى ريزى دارد.با اين چادر موافقت مى شود و او به اتاق دخترش مى رود تا در مقابل سجاده نماز ديالوگ هايش را تمرين كند. حسن فتحى را در زير راه پله ها مى بينم و سر صحبت را باز مى كنم، تأكيد مى كند كه اهل مصاحبه نيست، توضيح مى دهم كه اين تنها يك گپ ساده درباره كار «ميوه ممنوعه» است نه يك مصاحبه رودررو چالشى، اما باز هم نمى پذيرد، معلوم نيست چه آرزويى مى كند كه يك باره تهيه كننده از در وارد مى شود و مستقيم سراغ ما مى آيد. فتحى مرا به او معرفى مى كند و مى گويد: «هر چه مى خواهى از آقاى عفيفه بپرس!» اسماعيل عفيفه كه تهيه كننده كارهايى مثل خداوند عشق، خانه اى در تاريكى، رسم عاشقى، جوانى، پس از باران، فردا دير است و... بوده، اين روزها «سال هاى برف و بنفشه» را روى آنتن دارد. او اشاره مى كند كه سالها پيش با سريال مناسبتى «همسايه ها» در سال۷۲ و به كارگردانى حسن فتحى آثار مناسبتى را باب كرده اند. بعد هم از طرح حرف مى زند: «اسفند ماه ۸۵ با مديران شبكه صحبت كرديم، دو قصه را تعريف كردم كه اين يكى تصويب شد، بعد هم به عليرضا كاظمى پور سفارش دادم تا قصه را به داستان و سپس فيلمنامه تبديل كند، عليرضا نادرى هم در نوشتن ديالوگ ها كمك كرد و به نظرم با اين تيم كار خوبى شده است.» در مورد روند كار و سرعت توليد سريال هم توضيح مى دهد كه با توجه به وسواس كارگردان، كيفيت فيلمنامه و توقعى كه خودمان از آن داشتيم به نظر مى رسيد كار در موعد مقرر آماده نشود بنابراين راهكارهاى مناسبى براى سرعت بخشيدن در توليد انتخاب كرديم و فكر مى كنيم به موقع روى آنتن برود. هوا تاريك شده و گروه فيلمبردارى مشغول جابه جايى پروژكتورهاى نورپردازى هستند، بازيگر نقش سينا هم در كنارى نشسته و مشغول حفظ كردن ديالوگ هاى نقش خود است. پيام فروتن كتابى را مطالعه مى كند و برنامه ريز مشغول بررسى نماهاى مربوط به امشب و فردا است. مسئول پذيرايى با ليوانى چاى داغ به سراغم مى آيد. در راه برگشت تمام شهر از اين بالا ديده مى شود. چراغ خانه ها روشن است و تا دوردست سوسو مى زند. همانطور كه منتظر تاكسى هستم با خود فكر مى كنم تا دو ماه ديگر در تمام اين خانه ها به تماشاى سريال «ميوه ممنوعه» خواهند نشست. |

سلام