خبر جدید

 

ضمن عرض سلام و تبریک اعیاد قربان و غدیر !

طبق قولی که دادم برای تایپ متن مصاحبه ماهنامه ی فیلم ، باید عرض کنم فعلا این کار برام مقدور نیست و عمده ی دلیلش هم ممنوعیت اخلاقی نشر مطالب ماهنامه است! فقط میتونم بگم در این مجله آقای فتحی در مورد کار در دست تولیدشون یعنی (دزدان دریایی خلیج عدن)گفتند که با توجه به اینکه تم فیلم زمینه ای ایرانی و بومی ندارد اما در تلاشند که به فیلمنامه ای جذاب و ایرانی برسند. موضوعی صرفا انسانی دارد! قصه اش در خلیج عدن میگذرد و درباره ی موضوع تجارت و خریدوفروش کودکان است و حوادثی که دزدان دریایی در این زمینه می آفرینند. بازیگران فیلم هم ترکیبی از ایرانی و آفریقائی و اروپائی(احتمالا فرانسوی) هستند و با معیارهای جهانی ساخته خواهد شد. 
احتمالا اوایل آذرماه با مساعد شدن وضعیت آبهای دریا و تمام شدن پیش تولید،فیلم وارد مرحله ی فیلمبرداری خواهد شد که البته  هنوز در خبرگزاری ها خبری مبنی بر شروع فیلمبرداری منتشر نشده!

و در مورد تله فیلمی که خبرش با بازی آقای شاهرخ استخری و خانم آزاده ریاضی در بعضی محافل شنیده شده باید بگم خبر دقیقی ندارم و در صورت نشر خبر دقیق به محض اطلاع منتشر خواهم کرد.

توصیه میکنم مصاحبه ی  ماهنامه فیلم رو از دست ندید!

با تشکر

سريال ويديويي فتحي

 

به نقل از بانی فیلم :

فتحي هم سريال ويديويي مي‌سازد

حسن فتحي با استقبال از جريان رسانه‌اي توليد فيلم و سريال در شبكه نمايش خانگي، اعلام كرد كه قصد دارد با ساخت سريالي وارد اين حيطه شود.
اين كارگردان سينما، تئاتر و تلويزيون در گفت‌وگو با ايسنا، با اعلام موضع صريح خود در قبال سيستم پخش سريال از طريق شبكه نمايش خانگي، درباره تاثير آن بر سينما و تلويزيون، گفت: سيستم نمايش خانگي صدمه‌اي به سينما و تلويزيون نمي‌زند. اگر سينما دچار ركود و بحران مخاطب شده است، مشكل جاي ديگر است و نه در پخش سريال از طريق شبكه نمايش خانگي.
به اعتقاد اين كارگردان هرچه فضاي رقابتي‌تري پديد آيد، انگيزه و اهتمام سازندگان دو طرف براي ارائه آثار جذاب‌تر بيشتر مي‌شود.فتحي اعلام كرد: مدتي است كه وارد حيطه توليد سريال براي نمايش خانگي شده‌ام و در حال طراحي سريالي براي پخش رسانه‌يي هستم كه راهي متفاوت از دو سريال قبلي («قلب يخي» و «قهوه تلخ») را طي مي‌كند؛و اين سريال در مرحله تحقيق و نگارش قرار دارد !
او گفت: كار بعدي‌ام ساخت يك فيلم سينمايي است و پس از آن به سراغ ساخت اين سريال خواهم رفت؛ البته از هم‌اينك مقدمات ساخت اين سريال در حال آماده‌سازي‌ است.او در پاسخ به اين پرسش كه آيا نگران نيست سريالي كه در شبكه نمايش خانگي توليد مي‌كند، به سرنوشتي مشابه برخي از اين آثار دچار شده و به صورت غيرقانوني ارائه شود و يا مجبور شود در ابتداي هر قسمت از مخاطبان تقاضا كند كه اين سريال را كپي نكنند؟ گفت: آقاي مهران مديري به نمايندگي از تمامي كارگردانان از مخاطبان خواست تا سريال‌هاي ارائه شده در شبكه نمايش خانگي را كپي نكنند.

************************************************


در ضمن مستند سفر ناتمام آقای فتحی که مربوط به زنده یاد نادر ابراهیمی بود متاسفانه در جشنواره سینما حقیقت با توجه به کاندیداتوری در ۲ بخش :
۱/ مفاخر و مشاهیر(حسن فتحی)
 و ۲/ بهترین تدوین(مجید عاشقی)موفق به کسب جایزه نگردید !

و

یک مژده !

متن مصاحبه ی آقای فتحی با ماهنامه ی سینمائی فیلم انشالله به زودی در وبلاگ قرار میگیرد.

ماهنامه سینمائی فیلم 418

گفت‌وگوی جواد طوسی با حسن فتحی (کارگردان سریال در مسیر زاینده‌رود و فیلم کیفر):
جنایت و مکافات در حوالی زاینده‌رود

حسن فتحی: به طور کلی من در تقابل موجود بین سنت و مدرنیته، جانب سنت را نمی‌گیرم و هم اینجا تأکید میکنم که هرکس چنین قضاوتی حتی از موضع ستایش و تحسین درباره‌ی من داشته باشد، اشتباه میکند. ترجیح دادن زندگی سنتی به رویکردهای مدرن و ترجیح دادن دیروز به امروز اساساً با جهان بینی من سازگار نیست. اما اگر در فیلمهایم سازوکارهای سنتی به سامانتر از دنیای غیرسنتی دیده میشوند، نه اعتقاد و باور شخصی من، بلکه تفاوتی آشکار و قابل لمس است که میان امنیت بیشتر در پناه سایه سار «سنّت» و افسارگسیختگی بی حدومرز با عنوان «مدرنیته» در جامعه‌ی ما در جریان است و همه هر روز شاهدش هستیم. ما به ظاهر جهان سنتی را پشت سر گذاشته ایم، در حالی که آثار و بقایای آن هنوز وجود دارد...
...اگر از چند فوتبالیست مشهور استفاده نمیکردیم، قصه لطمه میدید، چون طبیعی است که وقتی برای فوتبالیست جوان و رو به رشدی که راهی تیم ملی است حادثه ای اتفاق افتاده، چند تن از فوتبالیستها باید به کمک این جوان بروند؛ حداقل برای تسلای خاطر او... با استفاده از این تمهید هر بیننده ای به راحتی مهران را هم فوتبالیست مشهوری قلمداد میکند. فقط سعی کردیم هر دو بازیکن حرفه ای و مشهور را مثلاً از تیم پرسپولیس نیاوریم تا متهم به طرفداری از قرمزها شویم!

 

متن فوق قسمتی از مصاحبه بود که در ماهنامه ی سینمائی فیلم شماره ی ۴۱۸ با عکس روی جلد آقای زمانی در فیلم بدرود بغداد منتشر شده و به زودی متن کامل مصاحبه در یک پست مجزا قرار میگیرد.

این هم عکس روی جلد

 

 

 

 

 

 

 

 

مستند «شب دهم» حسن فتحي به مرحله تدوين رسيد

روناك جعفري در گفت‌وگو با فارس؛

خبرگزاري فارس: مستند «سريال شب دهم» ساخته حسن فتحي با پشت سر گذاشتن مراحل تصويربرداري، در مرحله تدوين قرار دارد.


«روناك جعفري» كارگردان اين مستند در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: تصويربرداري اين مستند به پايان رسيده و هم اكنون در مرحله تدوين قرار دارد.
وي در ادامه افزود: اين مستند كه هنوز عنواني براي آن انتخاب نشده، در رابطه با سريال «شب دهم» ساخته حسن فتحي است . دليل من براي انتخاب «شب دهم» اين بود كه مفهوم عشق و عشق به تعزيه و امام حسين (ع) در اين فيلم بسيار بارز بود.
جعفري ادامه داد: در اين فيلم با 17 نفر از افراد مصاحبه شده است. «حسن فتحي» كارگردان، «مجيد ميرفخرايي» طراح صحنه و لباس، «جلال معيريان» چهره‌پرداز، «فردين خلعتبري» آهنگساز، «خسرو كيوان‌مهر» صدابردار، «علا‌ء‌الدين قاسمي» تعزيه‌گردان، «رضا درستكار» منتقد، «كتايون رياحي»، «پرويز پورحسيني»، «اكرم محمدي»، «رويا تيموريان»، «پرويز فلاحي‌پور»،‌ «ثريا قاسمي»، «محمود پاك‌نيت» و «شكرخدا گودرزي» بازيگران از جمله اين افراد هستند. ضمن اينكه با توجه به حضور «حسين ياري» در فرانسه، قرار است مصاحبه با ايشان بعدا انجام شود.
اين كارگردان در ادامه اظهار داشت: در اين فيلم براي گفت‌وگو با افراد، سعي كرديم آن‌ها را به لوكيشن‌هاي سريال از جمله كاخ سعدآباد، زورخانه و شهرك غزالي ببريم و با آن‌ها مصاحبه كنيم. هزينه‌هايي كه براي اجاره لوكيشن‌ها پرداخت كرديم با هزينه يك تله‌فيلم برابري مي‌كند.
به گفته روناك جعفري، اين مستند در دو قسمت، شب‌هاي نهم و دهم محرم امسال تحت عنوان مجموعه مستند «يك فيلم‌، يك تجربه»‌ روي آنتن شبكه چهار سيما مي‌رود.
عوامل اين فيلم عبارتند از: تهيه‌كننده: ناهيد دل‌آگاه، طرح، تحقيق، تدوين و كارگردان: روناك جعفري، عكاس: رها لطفي.

این عزیزم گفتن های فتحی !

 
پيشنهاد ميكنم حتمأ بخونيد !
 
 
چند ثانیه قبل از ضبط ، موبایل یکی از هنروران زنگ می خورد و مردانه به آن هنرور تذکر می دهد که گوشی اش را خاموش کند. فتحی می گوید: «اشکال نداره بذار زندگی توش جریان داشته باشه» و همان لحظه فتحی یادش می آید که در کلانتری موبایل ها را می گیرند و این جمله او موجب خنده خودش و عوامل می شود.
 
 
مجموعه تلویزیونی «در مسیر زاینده​رود»
 
باشگاه جوانی برنا/محمدرضا طارمی


در روزهای گرم تابستان،حسن فتحی و گروه اش مشغول ضبط سکانس های لوکیشن کلانتری سریال «در مسیر زاینده رود» هستند. برای گرفتن گزارش پشت صحنه از این مجموعه، با هماهنگی های رسول صادقی (روابط عمومی) و علی مردانه (دستیار اول کارگردان)، به کلانتری 127 ونک می رویم و ساعت 13 به لوکشین مورد نظر می رسیم.

برخی از عوامل در سالن پایین کلانتری حضور داشتند، ولی مشخص بود که اکثر عوامل در طبقه دوم مشغول ضبط سکانس ها هستند. اتاق گریم و لباس ها و وسایل صحنه در یکی از اتاق های بزرگ طبقه اول واقع شده است.

مسعود رایگان برای تمرین دیالوگ هایش از اتاق گریم بیرون می آید و به حیاط کلانتری می رود. مردمی که برای انجام امورشان به کلانتری مراجعه کرده اند، او را می شناسند و با او سلام و احوال پرسی می کنند. کارمندان و پرسنل کلانتری مشغول کارهای روزانه خود هستند.

گروه کارگردانی به همراه خسرو کیوان مهر(صدابردار) در راه روی کلانتری پشت مانیتور نشسته اند. فیلمبرداری داخل یکی از اتاق های کلانتری است و حسن فتحی به داخل اتاق رفته تا سکانس را برای بازیگران بیشتر توضیح دهد.

چون فضای اتاق کم است، بیشترعوامل بیرون از اتاق حضور دارند. فتحی از اتاق بیرون می آید. با او سلام و علیکی می کنیم. از لابه لای درب اتاق می شود فهمید که در سکانس مورد نظر اشکان خطیبی و مهدی سلطانی (حاج بهزاد) نقش آفرینی می کنند.

خطیبی چند لحظه از اتاق بیرون می آید و سوالاتی را از فتحی می کند و فتحی ادای همان کاری را می خواهد، در می آورد. «کاظم کولر را خاموش کن» این صدای حسن فتحی است که موقع شروع ضبط شنیده می شود و بعد از دادن کات فرمان روشن شدن کولر توسط او صادر می شود.

ضبط پلان ها سریع توسط فتحی کات داده می شود و این کارگردان با وسواس خاصی کار را دنبال می کند. صداهایی که از درون اتاق شنیده می شوند از این قبیل هستند: «شما خودتو نگاه نکن پهلوونی - می کشیش».

فتحی باز هم درب اتاق را باز می کند و توضیحاتی را به بازیگرش می دهد: «بین جملاتت مکث نکن». کارگردان سریال «میوه ممنوعه» خیلی آرام و صمیمی با بازیگرش رفتار می کند.


یکی از پرسنل های کلانتری از اتاقش بیرون می آید و از فتحی می پرسد که می تواند کولر را روشن کند یا نه و فتحی می گوید آره عزیزم.

برداشت از این پلان، بارها و بارها تکرار می شود و فتحی بعد از هر کات درب اتاق را باز می کند و به بازیگرانش توضیح می دهد. گروه تدارکات مشغول آوردن ناهار گروه به طبقه دوم هستند.

فتحی کات نهایی را می دهد و اشکان خطیبی به همراه مهدی سلطانی و دیگر عوامل برای استراحت از اتاق بیرون می آیند. جای دوربین ها باید توسط گروه فیلمبرداری عوض شود. فتحی با احمدی (مدیر فیلمبرداری) مشغول صحبت می شود. «ببین یه پیشنهاد برات دارم»؛ این جمله ای است که فتحی به احمدی می گوید.

فتحی به سر جایش بر می گردد. در مدت آماده شدن صحنه با حسن فتحی عزیز در مورد بازی های جام جهانی، باخت آلمان، نمایش بازی ها در پردیس های سینمایی و ... صحبت می کنیم.

چون با فتحی راجع به کارش نمی توان حرفی زد و آدم ترجیح می دهد که در زمینه های دیگر از دانش این کارگردان خوش سخن سینمای ایران لذت بهره ببرد. به قول یکی از دوستان حسن فتحی می بایست خواننده شود!

جای دوربین عوض می شود و این بار دوربین نمای درب اتاق و پشت آن را می گیرد. در روی صندلی ای پشت دیوار کادر نشسته ایم و یکی از افسران کلانتری با پرونده ای نارنجی رو به روی من ایستاده است که باید موقع شروع ضبط از جلوی دوربین رد شود.


برای فتحی سوالی قضایی و قانونی در حیطه فیلمنامه پیش می آید که برای جواب آن پیش سرهنگ کلانتری می رود.

ساعت 13:40 است. در طبقه دوم گروه با دستور فتحی مشغول تمرین شده اند و در طبقه اول مسعود رایگان و حسین محجوب در اتاق گریم نشسته اند. گریم محجوب گریم متفاوت و جالبی است.

ساعت 13:50 گروه توسط دستیار کارگردان به ناهار دعوت می شوند و همه عوامل به نمازخانه کلانتری برای صرف ناهار می روند. فتحی روی صندلی ای تنها در راه روی کلانتری نشسته و به نظر بسیار خسته می آید و می شود حدس زد که مشغول تجسم صحنه های بعد در ذهن خود است.

در موقع ناهار ضیایی، رایگان و خطیبی مشغول صحبت درباره ضربه وارد شده به سر خطیبی هستند. گویا سر خطیبی صبح آن روز به کنتور برق برخورد کرده است. برخی از عوامل بعد از ناهار مشغول خواندن نماز می شوند.

ساعت 14:50 گروه آماده فیلمبرداری می شوند. فتحی روی چهارپایه نشسته و جلوی صورتش را گرفته و به شدت خسته است و از مردانه بابت آماده نبودن صحنه گله می کند. «چرا می گین آماده ایم ولی آماده نیستید»!

ضبط این پلان در سه برداشت تمام می شود. فتحی و دستیارانش به طبقه اول کلانتری می روند و در مورد سکانسی که قرار است در طبقه اول گرفته شود مشغول بحث می شوند. در اتاق گریم چهره هومن برق نورد به چشم می خورد که گویا امروز بازی ندارد و برای کار دیگری به جمع گروه ملحق شده است. همه بازیگران در اتاق گریم و مشغول صحبت با یکدیگر هستند.

فتحی به گروه تصویربرداری می گوید که ریل ها را در محل مورد نظر بچینند. گروه صحنه و دوربین که زحمت زیادی می کشیدند، لوازم مربوط به صحنه و فیلمبرداری را طبقه دوم به طبقه اول می آورند. مردانه مشغول خواندن دیالوگ ها و چک کردن آنها با فتحی می شود. علی هاشمی (دستیار دوم کارگردان) مشغول چیدن هنروران در صحنه می شود. فتحی برای رایگان، محجوب و سلطانی شروع به توضیح دادن می کند و بازیگرش را با عزیزم صدا می زند.

***

ساعت 15:35 تمرین آغاز می شود. در این پلان باید مهدی سلطانی از پله ها با عصبانیت پایین بیایید و از درب کلانتری خارج شود و پشت سر آن حسین محجوب وارد کلانتری شود و از پله ها بالا برود و در ادامه مسعود رایگان به بالا رفتن محجوب نگاه کند و دنبال سلطانی از کلانتری بیرون برود.

محجوب از فتحی می پرسد: «لازم نیست نشان دهیم که من با بهزاد حرف می زنم؟» و فتحی در جواب می گوید: «بذار مخاطب خودش تخیل کنه».

فتحی حتی جای قرار گرفتن هر یک از هنروران، نوع حرکت و تعداد شان را به دقت زیر نظر دارد. فتحی به سلطانی می گوید که دستش را با محکم روی نرده ها بگذارد و پایش را محکم به زمین بکوبد تا عصبانیتش نمایان شود.

گروه صحنه روی سر یکی از هنروران مرد، خون درست کرده اند و دستمالی را روی سرش گذاشته اند. و در این پلان باید این زن این مرد در کنار مرد و یک افسر راه برود و دیالوگ هایی را ادا کند. فتحی مشغول تمرین با هنروران می شود. پس از دوبار تمرین ساعت 16 فتحی دستور ضبط را صادر می کند.

چند ثانیه قبل از ضبط موبایل یکی از هنروران زنگ می خورد و مردانه به آن هنرور تذکر می دهد که گوشی اش را خاموش کند. فتحی می گوید: «اشکال نداره بذار زندگی توش جریان داشته باشه» و همان لحظه فتحی یادش می آید که در کلانتری موبایل ها را می گیرند و این جمله او موجب خنده خودش و عوامل می شود.

در موقع ضبط فتحی دو دستش بالا گرفته است برای ورود بازیگران، یک دستش را هنگام ورود هنروری که روی سرش خون ریخته پایین می آورد و دیگری را موقع ورود محجوب (ملک منصور).

ضبط آغاز می شود و فتحی پس از اتمام بازی ها کات می دهد و می گوید قابل قبول نیست. خستگی در صورت فتحی موج می زند. ضبط دوباره آغاز می شود و علی مردانه،محمدکاظم محمودی را هم به داخل هنروران هل می دهد که در کادر حرکت کند.

خانمی که باید نقش کسی را که گریه می کند بازی کند با صلاح دید کارگردان عوض می شود.فتحی به هنرورش صحبت می کند به آن خانمی که باید گریه کند می گوید: «خوب گریه کن دیگه، گریه کردن برای خانوم ها سخت نیست که».

مهرداد ضیایی که یکی از نقش های فیلم را عهده دار است، در واقع مترجم لهجه اصفهانی هنروران و بازیگران هم است و به گونه ای نقش بازیگردان را هم ایفا می کند. ضبط این سکانس هم تمام می شود. گروه آماده ضبط سکانس بعدی می شوند.

در این سکانس باید محجوب با عصبانیت از پله ها پایین بیاید، و بعد با مهدی سلطانی و مهدی ضیایی رو به رو می شود و با عصبانیت از کلانتری خارج می شود. سپس ضیایی با سلطانی یک سری دیالوگ ها را می گویند و ضیایی از کلانتری بیرون می رود و سپس رایگان با سلطانی وارد مذاکره می شود.


گروه کارگردانی با مانیتورشان داخل اتاق گریم قرار می گیرند. گروه فیلمبرداری مشغول آماده کردن صحنه می شوند. تقریبا همه گروه در اتاق گریم طبقه اول کلانتری ونک حضور دارند. فتحی مدام دستش را روی صورتش می گذارد و استراحت می کند. ساعت 16:50 فتحی اعلام شروع تمرین می کند.

بین تمرین فتحی به صحنه می رود و برای سلطانی و رایگان یک جای را روی زمین علامت می زند که در آنجا بایستند و دیالوگ های شان را بگویند. مردانه و هاشمی مشغول چیدمان بازیگران می شوند. فتحی هنرورش را با کلمه "عزیزم" خطاب می کند.

ساعت 17:05 ضبط آغاز می شود. در برداشت اول هنرور همزمان با ضیایی وارد صحنه می شود و فتحی کات می دهد. در برداشت دوم هم یکی از هنروران بعد از ورود به صحنه به جای خارج شدن از کادر گوشه صحنه می ایستد که موجب قطع شدن ضبط می شود. فتحی: «ای بابا خانم چرا می ایستی؟»

فتحی که خستگی زیادی دارد، کمی عصبی می شود. با این حال سعی می کند که بهترین شکل با گروه برخورد کند. برداشت سوم قابل قبول است ولی فتحی ترجیح می دهد که برداشتی دیگری هم گرفته شود.

برداشت چهارم هم خوب است ولی انگار صدای ضبط شده،کیوان مهر مشکلی وجود دارد و ضبط برداشت پنجم آغاز می شود. فتحی دیالوگ های سکانس قبل را برای محجوب بلند تکرار می کند تا از بازیگرش حس عصبانیت را بگیرد. خلاصه ضبط این پلان در ساعت 17:30 تمام می شود.


گروه دوباره وسایل فیلمبرداری و صحنه را به طبقه دوم کلانتری می برند. ساعت 18:30 پس از آماده شدن صحنه، استراحت گروه و تصحیح فیلمنامه توسط فتحی، گروه در همان اتاق طبقه دوم کلانتری مشغول کار می شوند. در این سکانس مسعود رایگان و اشکان خطیبی ایفای نقش می کنند. ساعت 18:55 ضبط این سکانس شروع می شود.

حسین محجوب که بازی اش امروز تمام شده است، گریمش را پاک کرده و آماده رفتن شده است. فتحی در توضیح به رایگان و درآوردن حس رایگان بلند داد می زند: «خون خونتو می خوره از دست این پسره بی شعور نفهم!» حسن فتحی برای بازی گرفتن از بازیگرش کارهای جالبی می کند!

ساعت 19:30  از گروه «در مسیر زاینده رود» خداحافظی می کنم و از کلانتری بیرون می آییم و در هنگام بیرون آمدن به اتفاقات و پرونده های عجیبی که آن روز در آن کلانتری اتفاق افتاده بود فکر می کنیم.
 
به نقل از خبرگزاری برنا

گذری بر پشت صحنه ی در مسیر زاینده رود

 

علی مردانه دستیار اول کارگردان با عجله نشانی لوکیشن را پشت تلفن برایم می گوید:
خیابان شیخ هادی بیمارستان عیوض زاده

گروه "در مسیر زاینده رود" و عزیزم گفتن های فتحی

-فضای داخلی خانه بهتر نیست؟
-با توجه به اینکه قصه پیرامون درگیری دو خانواده است ، هر دو خانواده در سکانس های بیمارستان حضور دارند و در لوکیشن خانه ما عملا یکی از این دو را نداریم
قرار را می گذارم برای یک روز جمعه و با خود فکر می کنم از میوه ممنوعه 3 سال می گذرد زمانیکه در خانه حاج یونس فتوحی از حسن فتحی پرسیدم :
-شوله قوزک به چه معناست؟
-کجا شنیدید ؟ مدار صفر درجه یا شب دهم؟
-شب دهم
- متوجه شدم صحنه دعوای رئیس کلانتری با اراذل .. در اوایل دهه بیست کلاه مخملی ها پاشنه کفش خود را می خواباندند و اصطلاحا شل قدم برمی داشتند و به همین دلیل شوله قوزک خطاب می شدند..
 
و باز حسن فتحی و باز یک سریال ماه رمضانی دیگر:
"در مسیر زاینده رود"
صبح جمعه است عازم لوکیشن می شوم ، خیابان شیخ هادی از محله های قدیمی و بسیار اصیل تهران است که بافت سنتی خود را همچنان حفظ کرده است و با خود مرور می کنم : سنت مقوله " همیشه مورد علاقه فتحی"
وارد بیمارستان می شوم گروه در طبقه سوم مشغول کار هستند . محمد کاظم محمودی دستیار سوم کارگردان به استقبالم می آید یک احوال پرسی مختصر و سکوت ، گروه در راهرو مستقر هستند دو مانیتور در کنار پشت در یکی از اتاق ها هم حاکی از ضبط دو دوربینه پلان هاست روشی که بدلیل تسریع در کار لازمه تمام کارهای مناسبتی است ..
تصویر بسته اشکان خطیبی سطح مانیتور را پوشانده است ... خطیبی داخل اتاق روی تختی دراز کشیده و دیالوگ می گوید .. فتحی کات می دهد ... مجالی برای صحبت با مردانه می یابم ... از آن جوان های بسیار پر انرژی که تمام توانش را معطوف کار کرده است .... مختصری درباره سکانسی که مشغول ضبط آن هستند توضیح می دهد : مهران( خطیبی) در اواسط داستان دچار سانحه ای شده و به بیمارستان منتقل می شود و نامزدش میترا ( بهنوش طباطبایی) به ملاقاتش می آید .. در این سکانس اعضای اصلی هر دو خانواده که در متن داستان بدلایلی با یکدیگر درگیر می شوند حضور دارند ..
به حافظه خود رجوع می کنم ...مهران سارنگ فوتبالیست جوانی که برای عقد یک قرار داد عازم باشگاه تازه تاسیسی در اصفهان می شود اما در مسیر با مسعود مصیب جوان نخبه اصفهانی تصادف می کند و درگیر اتفاقات بغرنجی می شود ... اخلاق ورزشی تم اصلی کار است
و اینجا به دلیل دیگری مهران در بیمارستان بستری است.. خواهرش گیتی( الهه حسینی) در کنار تخت او حضور دارد .... فتحی درباره لحن دیالوگ های "میترا " با طباطبایی صحبت می کند ... مهرداد ضیایی که در این سریال نقش برادر مسعود مصیب را ایفا می کند نیز در صحنه حضور دارد همچنین وی به عنوان مشاور لهجه اصفهانی مسئولیت تمرین با بازیگران را بر عهده دارد ..
پدر مسعود مصیب ( حسین محجوب) نیز در اتاق مجاور که در اصل اتاق گریم است متمرکز مشغول مطالعه فیلمنامه است ..
گروه مجدد سر جای خود مستقر می شوند ...
1،2،3 نمای بسته چهره مهران : زندگیم پاشید آبجی .. زندگیم پاشید .. گیتی.. می ترسم از این خونی که ریختم... دستام خونیه .. چشام خونیه...
و کات ...
جنس دیالوگ های علیرضا نادری ... شناسنامه نادریست ... محکم، در خدمت متن و تاثیرگذار... به این می اندیشم که در این دنیای وانفسای فیلمنامه وجود بزرگانی چون نادری که سناریو نویسی را یک علم می دانند غنیمتی تکرار نشدنیست ...
به سراغ طباطبایی می روم با رویی گشاده و گرم پذیرایم می شود:
- فقط می توانم بگویم ، این نقش را خیلی دوست دارم و فرصت مغتنمیست در زندگی حرفه ایم .. صحبت های بیشتر را موکول می کنم به زمان پخش کار چون عموما روال کارم این است که درباره زوایای نقش هنگام تصویربرداری صحبت نمی کنم و معتقدم حین پخش و بازتاب بیرونیش بهتر می توان درباره لایه های مختلف کاراکتر بحث کرد
فتحی مشغول صحبت با الهه حسینیست
می دانم که در حین فیلمبرداری تمایلی به گفتگو ندارد.. جالب این است که تمام بازیگران را به نام کاراکترهایشان می خواند
ضیایی با سربازی که بر در اتاق مهران گماشته شده تمرین می کند و بر غلظت لهجه اصفهانی سرباز تاکید دارد ...
صحنه آماده تصویربرداری می شود..
-حرکت
سرباز مقابل در اتاق قدم می زند .. میترا به اتاق نزدیک می شود سرباز سد راهش می شود: خانوم شما با ایشون نسبتی دارین؟
میترا دستپاچه می شود..
گیتی: ایشون همسرشون هستن..
سرباز کنار می رود .. گیتی خداحافظی می کند و خارج می شود میترا بر سر تخت مهران می ایستد و اشک در چشمانش حلقه می شود..
کات..
به سراغ الهه حسینی می روم :
- شما تئاتری هستید؟
-بله
-اولین مجموعه بلندتان در حوزه تصویر است؟
-بطور جدی بله
- اهالی تئاتر چند لایه بودن نقش برایشان بسیار مهم است این مسئله درباره شما هم صدق می کند؟
- قطعا. گیتی فرازو نشیب بسیاری دارد مضاف بر اینکه فیلمنامه علیرضا نادری بسیار تکنیکی و قویست و به بازیگر اجازه مانور می دهد
- مناسبتی بودن کار و حجم آفیش های روزانه قدری طاقت فرسا نیست؟
- چرا هست اما وجود یک گروه منسجم و در راس آن حسن فتحی از بار سنگین کار می کاهد..
ضیایی مشغول تمرین لهجه با حسین محجوب است به سراغش می روم
- این اولین کار مناسبتی شماست؟
- ( با لهجه اصفهانی ) بله
- کار با حسن فتحی؟
-بسیار عالی ... متن نادری نیز فوق العاده است و پیش بینی می کنم یکی از پر بیننده ترین مجموعه های نمایشی ماه رمضان امسال باشد
- قدری درباره نقشتان بگویید ..
- " فرهاد آقا" برادر مسعود و پسر ملک منصور تقریبا می توان گفت از نقش های منفی کار که تلاش می کند از آب گل آلود ماهی بگیرد
- جالب است که در محاوراتتان هم اصفهانی صحبت می کنید ..
- بله من فقط حین ایفای نقش بدون لهجه صحبت می کنم و اینجا نیز که مسئولیت تمرین این لهجه را با بازیگران بر عهده دارم تلاش می کنم تا این نوع گویش برایشان جا بیافتد
- از نادری می گفتید
- در دانشکده هم دوره بودیم و جنس نگاهش را در تئاتر و مدیوم تصویر به خوبی می شناسم در این کار نیز ریتم در قصه و کارگردانی حسن فتحی به خوبی رعایت شده و برآیند ان بسیار جذاب است
اسماعیل عفیفه تهیه کننده مجموعه وارد لوکیشن می شود ..
بی مقدمه از میزان رضایتش از کار می پرسم؟
- در مجموع راضی هستم بچه ها روزی 15 ساعت کار می کنند اما همه چیز خوب و حرفه ای پیش می رود
- تدوین بطور همزمان انجام می شود؟
- بله تا کنون حدود 300 دقیقه از کار تدوین شده و امیدواریم با این روند، تصویربرداری قبل از عید فطر به پایان رسد مضاف بر اینکه گروه
 5 مرداد مجددا عازم اصفهان می شوند..
گروه مجددا آماده می شوند .. در این صحنه ملک منصور نیز وارد می شود..
- حرکت .. میترا بالای سر مهران ایستاده است
میترا: من باید چیکار می کردم.. هان؟
مهران: می دونم دارن تو رو از من می گیرن...
- ولی من هیچوقت..
-تو خیلی زودتر از من جدا شدی ،تو یادم دادی اگه ...(ذکر این قسمت از دیالوگ بخش عمده ای از قصه را لو می دهد) .... میام بیرون
ناگهان برق اتاق قطع می شود.. میترا وحشت می کند و چهره ملک منصور در تاریکی نمایان می شود: این دختره زنته؟
دیالوگ ها ادامه می یابد و کات..
وقت نهار است جالب است در تمام این مدت خطیبی از روی تخت تکان نخورده است بچه ها صمیمانه برای صرف نهار دعوتم می کنند و مردانه به شوخی تاکید می کند از دادن اطلاعات مازاد به من خود داری شود ...
در این حین مهرانه مهین ترابی از راه می رسد ... برای عوامل کشک و بادمجان آورده است .. گروه آرام آرام در جای خود مستقر می شوند سکانس های بعد از ظهر قرار است تا ساعت 7 بطول انجامد فرصتی برای گفتگو نیست .. خداحافظی می کنم و باز به این می اندیشم که وسواس فتحی مانند همیشه ستودنیست و یک امید: کاش "شبهای زاینده رود" نیز همچون "میوه ممنوعه" و "شب دهم" از ماندگار های تلویزیون شود.

منبع:خبرگزاری سینمای ایران

گزارش پشت صحنه از سريال ميوه ممنوعه

 

ميوه ممنوعه در خانه حاج يونس

بهمن عبداللهى

آفتاب آخرين شعاع هاى نارنجى رنگ خود را به خيابان هاى شهر ريخته است. غروب يكى از شنبه هاى مردادماه در سربالايى خيابان زعفرانيه درحركت هستيم. راننده روزنامه ماشين را به سختى از چند فرعى مى گذراند و در يك كوچه با درخت هاى كهنسال مقابل ساختمانى باديوارهاى بلند مى ايستد. اينجا خانه حاج يونس فتوحى است.
او شخصيتى است در يك داستان بلند، كه قرار است در مقابل دوربين يك گروه تلويزيونى جان بگيرد و در ماه رمضان امسال در قاب كوچك ميهمان خانه هاى ما باشد. حاج يونس فتوحى پيرمرد متمولى است كه با قدسى همسرش و سينا پسر كوچكشان در اين خانه مجلل زندگى مى كنند. غزاله و سمانه و جلال هم فرزندان ديگر اين خانواده اند كه ازدواج كرده و رفته اند اما امروز در خانه پدرى جمع شده اند تا جلوى دوربين «حسن فتحى» بروند.
وارد خانه كه مى شوم تصاويرى گنگ و مبهم از جلوى چشمانم مى گذرد ، راه پله ها، استخر، سالن پذيرايى و حتى نرده هاى ساختمان آشنا به نظر مى رسند. اينجا لوكيشن اصلى سريال «ميوه ممنوعه» است. گروه تصويربردارى مشغول ضبط يك صحنه ازدعوا و مرافعه اهالى خانواده هستند و برنامه ريز سريال سعيد عباسى نخستين كسى است كه متوجه حضورم مى شود. با ديدن او خيلى زود به پاسخ پرسشم مى رسم، اينجا لوكيشن اصلى فيلم سينمايى «قرمز» ساخته فريدون جيرانى بوده و حالا در اختيار گروه تلويزيونى شبكه ۲ است تا نماهاى مربوط به خانه حاج يونس را در آن ضبط كنند.
سريال «ميوه ممنوعه » يكى از چهار سريالى است كه براى پخش در شبكه هاى مختلف سيما در نظر گرفته شده و اين روزها در مرحله تصويربردارى است. اين سريال كه قرار است از شبكه دوم پخش شود،برخلاف ساير سريال هاى مناسبتى ماه رمضان نه فضاى طنز و كمدى دارد و نه فضاى دينى و مذهبى ، ميوه ممنوعه كه برداشتى آزاد از دو داستان معروف شاه لير و شيخ صنعان است ، مضمونى اجتماعى دارد و در تهران امروز مى گذرد.
برنامه ريز سريال كه مشغول بررسى يادداشت هاى خود است درباره روندكار مى گويد: «از سوم تيرماه ضبط كار شروع شده و امروز جلسه سى و هفتم آن را پشت سر مى گذاريم، قرار است كل سريال در ۹۰ جلسه تصويربردارى به پايان برسد، همه لوكيشن ها در تهران قرار دارند و ما تلاش مى كنيم كه سريال به موقع روى آنتن برود.»
گروه فيلمبردارى همچنان در طبقه بالا مشغول تصويرگرفتن از صحنه هاى دعواى خانواده فتوحى هستند. صداى امير جعفرى بازيگر نقش جلال (پسر ارشد خانواده) شنيده مى شود، گاهى كارگردان كات مى دهدو كار از سر نو ادامه پيدا مى كند. تا زمانى كه اين صحنه ضبط شود به صحنه تصويربردارى نمى روم تا مزاحمتى تلقى نشود، اما عباسى همچنان پاسخگوى پرسش هاى بى شمار گزارشگر «ايران» است.
مى پرسم آيا فيلمنامه به طور كامل آماده شده است؟ فشردگى كار به روند توليد آسيب نزده است؟ موضوع امروز چيست؟ چند سكانس در اين جا باقى مانده است؟ و ... برنامه ريز گروه با آرامش پاسخ مى دهد و از برخى پرسش ها مى گذرد؛ «با اين كه فيلمنامه به طور كامل آماده نشد، اما كار به سختى پيش نمى رود، امروز يكى از آخرين بخش هاى داستان سريال در حال ضبط بوده و احتمالاً مربوط به قسمت هاى بيستم به بعد است ، جايى كه اتفاقات گذشته باعث بروز بحران در خانواده شده است.»
عباسى در باره جزئيات اين بحران حرفى نمى زند و نگران است كه قصه لو نرود. از او مى پرسم كل سريال در چند لوكيشن (مكان فيلمبردارى) مى گذردكه پاسخ مى دهد«كلاً ۳۰ تا ۵۰ لوكيشن داريم كه ۸-۷ تاى آنها اصلى هستند» به سؤال ديگرى فكر مى كنم كه يكى از اعضاى گروه توليدو تداركات به ميان ما مى آيد و درباره هماهنگى با سازمان بهشت زهرا با برنامه ريز حرف مى زند. قرار است چند صحنه نيز درگورستان ضبط شود.
سريال «ميوه ممنوعه » داستان زندگى خانواده حاج يونس فتوحى است، سرپرست خانواده شايگان و جلال فرزند ارشد خانواده فتوحى درگير كشمكش و مناظره مالى شديدى با يكديگر مى شوند، در اين ميان «هستى » يگانه دختر خانواده شايگان به دادخواهى سراغ سرپرست متدين خانواده يعنى حاج يونس مى رود ، غافل از آن كه ...
در سريال ميوه ممنوعه على نصيريان (در نقش حاج يونس)، گوهرخيرانديش (قدسى)، هانيه توسلى (هستى)، امير جعفرى (جلال)، هرمز هدايت (بهرام شايگان)، عمار تفتى (داماد خانواده فتوحى )، كاظم بلوچى (سرگرد ملك پور) ، طناز طباطبايى (غزاله)، نيما رئيسى (داماد خانواده فتوحى)، شبنم فرشادجو (سمانه)، وحيد ترحمى (بيژن)،كيانوش گرامى (هوشنگ منفرد)، محمدرضا رهبرى (سينا) ، جواد انصافى (تهرانى) و صديقه كيانفر(مادر شايگان) و ... بازى مى كنند، اما امروز تنها امير جعفرى ، گوهر خيرانديش ، طناز طباطبايى ، شبنم فرشادجو و محمدرضا رهبرى جلوى دوربين هستند.
صداى كات كارگردان كه مى آيد ، امير جعفرى با عجله پائين مى آيد، باصداى بلند آواز مى خواند، انگار كه بخواهد نقشى را تمرين كند. به اتاقى مى رود و در چشم به هم زدنى لباسش را عوض مى كند، مى خواهد از در خارج شود كه دستيار كارگردان به او مى گويد:«گريمت را دست نزن و زود برگرد» از جعفرى مى خواهم پيش از رفتن درباره نقش و بازى اش حرف بزند كه خواهش مى كند تا برگشتن اش منتظر بمانم، امانگران مى شوم كه زودتر كارم تمام شود يا او ديرتر بيايد. اصرار مى كنم، مى گويد: «خانم من در بيمارستان است و امشب دارم پدر مى شوم.» به شوخى مى گويم:«پس با روزهاى راحتى ات خداحافظى كن» و او در حالى كه از راه پله ها خارج مى شود مى گويد: «ما پرروتر از اين حرفا هستيم!»
گروه توليد مشغول آماده سازى صحنه براى سكانس بعدى هستند و گروه تصوير هم مشغول آماده كردن دوربين ها براى ضبط بوده و جاى دوربين ها را با مدير تصويربردارى چك مى كنند. صحنه، سالن پذيرايى و نشيمن خانه فتوحى است يكى از دختران فتوحى در مقابل يك دوربين و سينا پسر كوچك آنها در مقابل دوربين دوم مشغول تمرين هستند. در ابتدا به نظر مى رسد دوربين دوم تنها وظيفه ضبط تصاوير را از زواياى مكمل بر عهده دارد، اما با اندكى دقت روى دوربين ها و مونيتورها مى توان دريافت كه صحنه هاى ۲ نفره از دوربين هاى مختلف ضبط مى شوند. اين شيوه برايم تازگى دارد، در همين باره به سراغ افشين احمدى مدير گروه تصويربردارى مى روم و موضوع را مى پرسم. او كه در اين سريال دوازدهمين تجربه تصويربردارى اش را از سر مى گذراند، مى گويد: «ايده كار با دو دوربين براى بالا رفتن سرعت كار بوده و تا امروز هم مشكل چندانى در اين باره نداشتيم» و بعد اضافه مى كند: «وقتى دو دوربين در يك كار تلويزيونى حضور دارد كار سخت تر مى شود، اما به لحاظ كار بازيگران ريتم بازى بهتر حفظ مى شود، سكانس ها زودتر جمع مى شوند و زمان زيادى صرف جابه جايى دوربين ها و تجهيزات نمى شود.»
احمدى اين روزها «سال هاى برف و بنفشه» را روى آنتن دارد و در حوزه سريال هاى مناسبتى كارهايى مثل روزهاى اعتراض (ماه محرم ۳ سال پيش) و آخرين گناه (در سال گذشته) را در كارنامه دارد. از او مى پرسم آيا در مراحل فنى تصاوير را بازسازى نمى كنيد؟ كه پاسخ مى دهد: «به طور مشخص نه اما امكان دارد كه يك رتوش كلى با كامپيوتر روى تصايور انجام شود.»
صحنه براى تصويربردارى آماده است. هر ۲ بازيگر جوان سريال جلوى دوربين قرار دارند و با يكى دو برداشت تصاوير كوتاهى از آنها گرفته مى شود. حسن فتحى كات مى دهدو اعلام مى كند صحنه بعدى «قدسى» است.
مسئول پذيرايى گروه با سينى پر از ميوه جلويم سبز مى شود. فتحى در حال مطالعه صحنه بعدى از روى فيلمنامه است، محمدرضا رستمى دستيار دائمى اش هم در كنار اوست، به من گفته اند براى مصاحبه به سراغ كارگردان نروم، با اين حال به دنبال يك لحظه فراغت فتحى هستم تا چند كلمه اى صحبت كنيم.
فهيمى منشى صحنه كاغذهايش را زير و رو مى كند و مطالبى را يادداشت مى كند، مى پرسم اين چندمين سكانس امروز بوده، پاسخ مى دهد: «نخستين سكانس بود، سكانس ۳۲۲» او مى گويد تا امروز در ۳۰كار به عنوان منشى صحنه حضور داشته اما اين نخستين تجربه اش در كار با ۲ دوربين به شمار مى آيد. بعد هم اضافه مى كند: «چند روزى در اين لوكيشن كار نداشتيم و امروز بعد از ۱۵ روز به اينجا بازگشته ايم.»
به سراغ حسن فتحى مى روم.او جدا از اين سريال كه دوشنبه ها روى آنتن است، كارهايى مثل شب دهم، پهلوانان نمى ميرند، روشن تر از خاموشى (ملاصدرا) و... نيز در سال هاى گذشته در تلويزيون كارگردانى كرده است. خسته نباشيد مى گويم و از كار در حال پخش او حرف مى زنم، گوش مى دهد و مى گويدكه ديگر مدتى است خودش هم سريالش را تماشا نمى كند فرصتى براى پرس و جو نمى گذارد و به گوشه اى ديگر مى رود تا هم از دست من خلاص شود و هم فيلمنامه را مرور كند.
پيام فروتن طراح صحنه و لباس سريال با ۳ دستيارش به كارهاى هنرى صحنه مشغول اند. فروتن كه دانش آموخته تئاتر است و نمايش «مرگ تروريست ها» چندى پيش از وى روى صحنه بود در پاسخ به سؤالم توضيح مى دهد: «اين ساختمان اجاره اى است و ما سعى كرده ايم آن را به فضاى فيلمنامه نزديك كنيم. همچنين در طراحى لباس ها سعى كرده ايم علاوه بر لحاظ كردن ضوابط تلويزيون تركيب هاى رنگى و فرمى با سليقه را اعمال كنيم كه هم زيبا باشد و هم متفاوت به نظر برسد.»
او درباره فضاهاى خارجى نيز تأكيد مى كند كه تلاش بر اين بوده تا يك رتوش كلى انجام شود.
در گوشه اى از سالن پذيرايى كارگردان دستور صحنه را براى تصويربردار توضيح مى دهد و جهت حركت دوربين را از روى تلفن تا پله هاى طبقه بالا نشان مى دهد. بعد هم بازى مورد نظر را براى گوهر خيرانديش بازيگر نقش قدسى شرح مى دهد.
در اين پلان قرار است قدسى كه پس از دعواى اعضاى خانواده گريه كرده و افسرده است، گوشى تلفن را خاموش كرده، سرجايش بگذارد، ناراحت و غصه دار به سمت پله ها حركت كند اما پس از لحظه اى تأمل همان جا بنشيند و سرش را كنار نرده هاى راه پله روى زانويش بگذارد.
فتحى در حال چك كردن بازى خيرانديش و حركت دوربين است كه بلند مى شود و به ديوار روبه رو نزديك مى شود، لحظه اى درنگ مى كند و زير لب مى گويد: «اين ديوار كمى لخت و خالى است، بعد صدا مى زند «پيام، اينجا روى ديوار يك وان يكاد بود!» تا پيام فروتن نزديك شود، فتحى رو به منشى صحنه كرده و با لحنى اعتراضى اشاره مى كند كه چرا متوجه نشده كه تابلو سرجايش نيست. منشى صحنه هم موضوع را توضيح مى دهد. همكاران صحنه تابلو را پيدا مى كنند و به ديوار ميخ مى كنند. فتحى به منشى صحنه مى گويد: «شانس آوردى كه امروز به اندازه كافى عصبانى شده ام و ديگر چوب خط عصبانيتم پر شده، بازيگران به اندازه كافى حرصم دادند!» لبخند مى زند و پشت مونيتور قرار مى گيرد. نورها تنظيم مى شوند تا سايه در روى تلفن بيفتد. خيرانديش بازى مى كند اما وقتى به نرده ها تكيه مى كند، آنها تكان مى خورند، فتحى تأكيد مى كند طورى بازى شود كه قلابى بودن نرده ها مشخص نشود، خيرانديش هم چنين مى كند. دستيار كارگردان فريادمى زند «بچه ها آماده، مى گيريم»، كولر خاموش مى شود. صدا. دوربين. حركت. در برداشت اول دوربين قدسى را در كادر گم مى كند. صدا. دوربين حركت. برداشت دوم هم قابل قبول نيست چون خيرانديش بيش از حد روى تلفن مكث مى كند. صدا.دوربين. حركت. برداشت سوم خم شدن خيرانديش روى زانويش در راه پله از نظر كارگردان جالب به نظر نمى رسد. صدا. دوربين. حركت. برداشت چهارم با حركت ديگرى ضبط مى شود، طورى كه خيرانديش ديگر روى صندلى ننشسته و به طور ايستاده تلفن را جواب مى دهند. «كات قابل قبول است» اين صداى فتحى است كه مى آيد. كولر هم روشن مى شود.
گروه فيلمبردار عازم طبقه بالاى خانه مى شود. سكانس بعدى اتاق يكى از دختران خانواده است كه حالا ازدواج كرده و قدسى هر از چندگاهى به آنجا مى آيد، نماز مى خواند، گريه مى كند و خاطرات گذشته را مرور مى كند. يكى از اعضاى گروه كارگردانى متن جديد ديالوگ ها را به خيرانديش مى رساند. او ورق ها را مى گيرد اما تنها نگاهى به آنها مى اندازد، در يك لحظه چشمم به گوهر خيرانديش مى افتد، دستى تكان مى دهم سلام مى دهد، نزديك تر مى شوم، مرا با يك نفر ديگر اشتباه گرفته، خودم را معرفى مى كنم، عذرخواهى مى كند كه نشناخته، چون در چشمهايش قطره مخصوص قرمز شدن و گريه كردن ريخته اند تا ناراحتى اش طبيعى تر به نظر برسد، به همين دليل نمى تواند به خوبى ببيند. خيرانديش را سالهاست مى شناسم، از بازى هاى به يادماندنى اش در بانو، رسم عاشق كشى و... ياد مى كنم و از نقش جديدش در اين سريال مى پرسم؛ بازيگر نقش قدسى در پاسخ مى گويد: «نقش يك خانم مديره دبيرستان را بازى مى كنم كه پس از مدتى ارتقاى شغلى پيدا كرده و به عنوان يكى از رؤساى مناطق آموزش و پرورش انتخاب شده است. مشغله كارى او باعث مى شود كه قدرى از زندگى و خانواده اش جدا بيفتد، اما به زودى با درايت و هوشمندى سعى در بازسازى گذشته مى كند.»

مى پرسم خب اين مادر چه تفاوتى با مادرهاى ديگردارد كه قبلاً بازى كرده ايد؛ كه جواب مى دهد: «در جوهركار، يك مادر به هر حال مادر است، اما اين مادر باسواد است و در رشته كارى اش آدم موفقى است در عين حال مسائلى هم با خانواده اش دارد» بعد هم اضافه مى كند به خاطر فيلمنامه كار و همين طور كارگردانى حسن فتحى نقش را پذيرفته است. دست آخر هم تأكيد مى كند كه از سالها پيش براى كار در آثار فتحى دعوت شده و با آن كه در همه كارهاى او پيشنهاد بازى داشته اما تا اين سريال قسمت نشده كه با هم همكارى داشته باشند.
صحبت ما گل انداخته كه فتحى، خيرانديش را صدا مى كند تا چادر نمازش را تست كند، خيرانديش چادر نماز دوخته شده را از روى مانتو و روسرى به تن مى كند اما فيلمبردار معتقد است سفيدى چادر زياد است و در نور خوب درنمى آيد، همكار طراح لباس چادر ساده اى مى آورد كه گل هاى آبى ريزى دارد.با اين چادر موافقت مى شود و او به اتاق دخترش مى رود تا در مقابل سجاده نماز ديالوگ هايش را تمرين كند.
حسن فتحى را در زير راه پله ها مى بينم و سر صحبت را باز مى كنم، تأكيد مى كند كه اهل مصاحبه نيست، توضيح مى دهم كه اين تنها يك گپ ساده درباره كار «ميوه ممنوعه» است نه يك مصاحبه رودررو چالشى، اما باز هم نمى پذيرد، معلوم نيست چه آرزويى مى كند كه يك باره تهيه كننده از در وارد مى شود و مستقيم سراغ ما مى آيد. فتحى مرا به او معرفى مى كند و مى گويد: «هر چه مى خواهى از آقاى عفيفه بپرس!»
اسماعيل عفيفه كه تهيه كننده كارهايى مثل خداوند عشق، خانه اى در تاريكى، رسم عاشقى، جوانى، پس از باران، فردا دير است و... بوده، اين روزها «سال هاى برف و بنفشه» را روى آنتن دارد. او اشاره مى كند كه سالها پيش با سريال مناسبتى «همسايه ها» در سال۷۲ و به كارگردانى حسن فتحى آثار مناسبتى را باب كرده اند. بعد هم از طرح حرف مى زند: «اسفند ماه ۸۵ با مديران شبكه صحبت كرديم، دو قصه را تعريف كردم كه اين يكى تصويب شد، بعد هم به عليرضا كاظمى پور سفارش دادم تا قصه را به داستان و سپس فيلمنامه تبديل كند، عليرضا نادرى هم در نوشتن ديالوگ ها كمك كرد و به نظرم با اين تيم كار خوبى شده است.»
در مورد روند كار و سرعت توليد سريال هم توضيح مى دهد كه با توجه به وسواس كارگردان، كيفيت فيلمنامه و توقعى كه خودمان از آن داشتيم به نظر مى رسيد كار در موعد مقرر آماده نشود بنابراين راهكارهاى مناسبى براى سرعت بخشيدن در توليد انتخاب كرديم و فكر مى كنيم به موقع روى آنتن برود. هوا تاريك شده و گروه فيلمبردارى مشغول جابه جايى پروژكتورهاى نورپردازى هستند، بازيگر نقش سينا هم در كنارى نشسته و مشغول حفظ كردن ديالوگ هاى نقش خود است.
پيام فروتن كتابى را مطالعه مى كند و برنامه ريز مشغول بررسى نماهاى مربوط به امشب و فردا است. مسئول پذيرايى با ليوانى چاى داغ به سراغم مى آيد. در راه برگشت تمام شهر از اين بالا ديده مى شود. چراغ خانه ها روشن است و تا دوردست سوسو مى زند. همانطور كه منتظر تاكسى هستم با خود فكر مى كنم تا دو ماه ديگر در تمام اين خانه ها به تماشاى سريال «ميوه ممنوعه» خواهند نشست.

به بهانه ی پخش مجدد (میوه ممنوعه) از شبکه 4

 

به چشماتون رحم كنيد !


ديدن سريال «ميوه ممنوعه» آن هم در طبقه نوزدهم برج21 طبقه نيمه‌ساز (همان برجي كه متعلق به جلال فتوحي است) به همراه عوامل سريال، شايد يكي از متفاوت‌ترين اتفاقاتي است كه مي‌تواند براي كسي بيفتد.

براي اين كار مجبور بوديد با بالابر فلزي‌اي كه صداي مهيب در آهني‌اش سكوت شب شهرك را مي‌شكند، يك طبقه مانده به نوك برج در ميان خاك و سيمان پياده شويد.

قبل از اينكه ما برسيم، صحنه كتك‌كاري فرزاد و شهرام ضبط شده است. عمار تفتي  با كله خيس، گوشه‌اي ايستاده و منتظر حوله است.

آن طرف‌تر، روي زمين خاكي، زيراندازي انداخته‌اند و سفره شام پهن است. اميرجعفري در حال خوردن لوبياپلو با سالاد شيرازي است. تنهاست و قرار است صحنه بعدي با او گرفته شود. صداي باز شدن در بالابر فلزي‌ دوباره به گوش مي‌رسد.جواني ، تلويزيون 21اينچ به بغل از آسانسور بيرون مي‌آيد. دنبال يك صندلي است كه تلويزيون را رويش بگذارد.

امير جعفري اشاره مي‌كند بيا همين جا بگذار جلوي سفره. حسن فتحي هم سر مي‌رسد. هر كس مي‌خواهد جايش را به فتحي بدهد اما او نزديك‌ترين نقطه به تلويزيون را كه يك تپه ماسه است، انتخاب مي‌كند و مي‌نشيند. جعفري با حالت لوطي‌واري مي‌گويد: «آقا بد است آنجا». بعد هم نيم‌خيز مي‌شود و مي‌گويد: «بياييد جاي من بنشينيد».

 فتحي مي‌خندد و جعفري مي‌گويد: «حداقل به چشماتون رحم كنيد». فتحي جوابش را نمي‌دهد و جعفري هم با چشمكي كه به پشت سري‌اش مي‌زند، سريال را دنبال مي‌كند.

همه ساكتند و زل زده‌اند به تلويزيون. يكي كه روي زمين جا پيدا نكرده رفته روي بشكه آب و چهارزانو نشسته. حاج يونس همراه هستي سوار ماشين مي‌شود. فرزاد با دسته گل توي حياط كارخانه است و با ديدن هستي و حاج يونس در ماشين، گل را وسط حياط پرت مي‌كند و...

«اي بدبخت، تا ديروز رهبري جنبش كارگري را داشتي، حالا ببين چه بلايي سرت آمده». حسن فتحي با خنده اين جملات را رو به عمار تفتي مي‌گويد و نگاه‌هاي همه به همراه خنده به سمت تفتي برمي‌گردد. او كه حوله‌اش را دور گردن انداخته، فقط سر تكان مي‌دهد.

 فرزاد دنبال حاج يونس و هستي است، دوباره همه روبه تفتي مي‌كنند و مي‌خندند. جعفري مي‌گويد: «دلم برايت مي‌سوزد». و شليك خنده بار ديگر فضاي ساكت برج را به‌هم مي‌زند.
حاج خانم پاي حاجي را توي آب مي‌گذارد. پاي حاج يونس پر از تاول است. فتحي رو به بقيه مي‌گويد: «گريمو كه داريد...».

حاجي ادامه مي‌دهد: «فردا صبح بايد ورزش كنم. بدنم ساز ناكوك مي‌زند، 4 قدم پياده‌روي كردم، صدايم درآمده است». همه مي‌خندند و فتحي مي‌گويد: «جاي آقاي نصيريان خالي تا ببيند چه بزمي اينجا راه انداخته است». تيتراژ پاياني سريال، همه را از جا بلند مي‌كند. 

 فتحي در حالي كه به چاي سرد شده‌اش آب جوش اضافه مي‌كند، مي‌خندد و رو به امير جعفري مي‌گويد: «آماده‌اي؟» و او هم مي‌گويد: «بله قربان».