گذری بر پشت صحنه ی در مسیر زاینده رود
علی مردانه دستیار اول کارگردان با عجله نشانی لوکیشن را پشت تلفن برایم می گوید:
خیابان شیخ هادی بیمارستان عیوض زاده

-فضای داخلی خانه بهتر نیست؟
-با توجه به اینکه قصه پیرامون درگیری دو خانواده است ، هر دو خانواده در سکانس های بیمارستان حضور دارند و در لوکیشن خانه ما عملا یکی از این دو را نداریم
قرار را می گذارم برای یک روز جمعه و با خود فکر می کنم از میوه ممنوعه 3 سال می گذرد زمانیکه در خانه حاج یونس فتوحی از حسن فتحی پرسیدم :
-شوله قوزک به چه معناست؟
-کجا شنیدید ؟ مدار صفر درجه یا شب دهم؟
-شب دهم
- متوجه شدم صحنه دعوای رئیس کلانتری با اراذل .. در اوایل دهه بیست کلاه مخملی ها پاشنه کفش خود را می خواباندند و اصطلاحا شل قدم برمی داشتند و به همین دلیل شوله قوزک خطاب می شدند..
و باز حسن فتحی و باز یک سریال ماه رمضانی دیگر:
"در مسیر زاینده رود"
صبح جمعه است عازم لوکیشن می شوم ، خیابان شیخ هادی از محله های قدیمی و بسیار اصیل تهران است که بافت سنتی خود را همچنان حفظ کرده است و با خود مرور می کنم : سنت مقوله " همیشه مورد علاقه فتحی"
وارد بیمارستان می شوم گروه در طبقه سوم مشغول کار هستند . محمد کاظم محمودی دستیار سوم کارگردان به استقبالم می آید یک احوال پرسی مختصر و سکوت ، گروه در راهرو مستقر هستند دو مانیتور در کنار پشت در یکی از اتاق ها هم حاکی از ضبط دو دوربینه پلان هاست روشی که بدلیل تسریع در کار لازمه تمام کارهای مناسبتی است ..
تصویر بسته اشکان خطیبی سطح مانیتور را پوشانده است ... خطیبی داخل اتاق روی تختی دراز کشیده و دیالوگ می گوید .. فتحی کات می دهد ... مجالی برای صحبت با مردانه می یابم ... از آن جوان های بسیار پر انرژی که تمام توانش را معطوف کار کرده است .... مختصری درباره سکانسی که مشغول ضبط آن هستند توضیح می دهد : مهران( خطیبی) در اواسط داستان دچار سانحه ای شده و به بیمارستان منتقل می شود و نامزدش میترا ( بهنوش طباطبایی) به ملاقاتش می آید .. در این سکانس اعضای اصلی هر دو خانواده که در متن داستان بدلایلی با یکدیگر درگیر می شوند حضور دارند ..
به حافظه خود رجوع می کنم ...مهران سارنگ فوتبالیست جوانی که برای عقد یک قرار داد عازم باشگاه تازه تاسیسی در اصفهان می شود اما در مسیر با مسعود مصیب جوان نخبه اصفهانی تصادف می کند و درگیر اتفاقات بغرنجی می شود ... اخلاق ورزشی تم اصلی کار است
و اینجا به دلیل دیگری مهران در بیمارستان بستری است.. خواهرش گیتی( الهه حسینی) در کنار تخت او حضور دارد .... فتحی درباره لحن دیالوگ های "میترا " با طباطبایی صحبت می کند ... مهرداد ضیایی که در این سریال نقش برادر مسعود مصیب را ایفا می کند نیز در صحنه حضور دارد همچنین وی به عنوان مشاور لهجه اصفهانی مسئولیت تمرین با بازیگران را بر عهده دارد ..
پدر مسعود مصیب ( حسین محجوب) نیز در اتاق مجاور که در اصل اتاق گریم است متمرکز مشغول مطالعه فیلمنامه است ..
گروه مجدد سر جای خود مستقر می شوند ...
1،2،3 نمای بسته چهره مهران : زندگیم پاشید آبجی .. زندگیم پاشید .. گیتی.. می ترسم از این خونی که ریختم... دستام خونیه .. چشام خونیه...
و کات ...
جنس دیالوگ های علیرضا نادری ... شناسنامه نادریست ... محکم، در خدمت متن و تاثیرگذار... به این می اندیشم که در این دنیای وانفسای فیلمنامه وجود بزرگانی چون نادری که سناریو نویسی را یک علم می دانند غنیمتی تکرار نشدنیست ...
به سراغ طباطبایی می روم با رویی گشاده و گرم پذیرایم می شود:
- فقط می توانم بگویم ، این نقش را خیلی دوست دارم و فرصت مغتنمیست در زندگی حرفه ایم .. صحبت های بیشتر را موکول می کنم به زمان پخش کار چون عموما روال کارم این است که درباره زوایای نقش هنگام تصویربرداری صحبت نمی کنم و معتقدم حین پخش و بازتاب بیرونیش بهتر می توان درباره لایه های مختلف کاراکتر بحث کرد
فتحی مشغول صحبت با الهه حسینیست می دانم که در حین فیلمبرداری تمایلی به گفتگو ندارد.. جالب این است که تمام بازیگران را به نام کاراکترهایشان می خواند
ضیایی با سربازی که بر در اتاق مهران گماشته شده تمرین می کند و بر غلظت لهجه اصفهانی سرباز تاکید دارد ...
صحنه آماده تصویربرداری می شود..
-حرکت
سرباز مقابل در اتاق قدم می زند .. میترا به اتاق نزدیک می شود سرباز سد راهش می شود: خانوم شما با ایشون نسبتی دارین؟
میترا دستپاچه می شود..
گیتی: ایشون همسرشون هستن..
سرباز کنار می رود .. گیتی خداحافظی می کند و خارج می شود میترا بر سر تخت مهران می ایستد و اشک در چشمانش حلقه می شود..
کات..
به سراغ الهه حسینی می روم :
- شما تئاتری هستید؟
-بله
-اولین مجموعه بلندتان در حوزه تصویر است؟
-بطور جدی بله
- اهالی تئاتر چند لایه بودن نقش برایشان بسیار مهم است این مسئله درباره شما هم صدق می کند؟
- قطعا. گیتی فرازو نشیب بسیاری دارد مضاف بر اینکه فیلمنامه علیرضا نادری بسیار تکنیکی و قویست و به بازیگر اجازه مانور می دهد
- مناسبتی بودن کار و حجم آفیش های روزانه قدری طاقت فرسا نیست؟
- چرا هست اما وجود یک گروه منسجم و در راس آن حسن فتحی از بار سنگین کار می کاهد..
ضیایی مشغول تمرین لهجه با حسین محجوب است به سراغش می روم
- این اولین کار مناسبتی شماست؟
- ( با لهجه اصفهانی ) بله
- کار با حسن فتحی؟
-بسیار عالی ... متن نادری نیز فوق العاده است و پیش بینی می کنم یکی از پر بیننده ترین مجموعه های نمایشی ماه رمضان امسال باشد
- قدری درباره نقشتان بگویید ..
- " فرهاد آقا" برادر مسعود و پسر ملک منصور تقریبا می توان گفت از نقش های منفی کار که تلاش می کند از آب گل آلود ماهی بگیرد
- جالب است که در محاوراتتان هم اصفهانی صحبت می کنید ..
- بله من فقط حین ایفای نقش بدون لهجه صحبت می کنم و اینجا نیز که مسئولیت تمرین این لهجه را با بازیگران بر عهده دارم تلاش می کنم تا این نوع گویش برایشان جا بیافتد
- از نادری می گفتید
- در دانشکده هم دوره بودیم و جنس نگاهش را در تئاتر و مدیوم تصویر به خوبی می شناسم در این کار نیز ریتم در قصه و کارگردانی حسن فتحی به خوبی رعایت شده و برآیند ان بسیار جذاب است
اسماعیل عفیفه تهیه کننده مجموعه وارد لوکیشن می شود ..
بی مقدمه از میزان رضایتش از کار می پرسم؟
- در مجموع راضی هستم بچه ها روزی 15 ساعت کار می کنند اما همه چیز خوب و حرفه ای پیش می رود
- تدوین بطور همزمان انجام می شود؟
- بله تا کنون حدود 300 دقیقه از کار تدوین شده و امیدواریم با این روند، تصویربرداری قبل از عید فطر به پایان رسد مضاف بر اینکه گروه
5 مرداد مجددا عازم اصفهان می شوند..
گروه مجددا آماده می شوند .. در این صحنه ملک منصور نیز وارد می شود..
- حرکت .. میترا بالای سر مهران ایستاده است
میترا: من باید چیکار می کردم.. هان؟
مهران: می دونم دارن تو رو از من می گیرن...
- ولی من هیچوقت..
-تو خیلی زودتر از من جدا شدی ،تو یادم دادی اگه ...(ذکر این قسمت از دیالوگ بخش عمده ای از قصه را لو می دهد) .... میام بیرون
ناگهان برق اتاق قطع می شود.. میترا وحشت می کند و چهره ملک منصور در تاریکی نمایان می شود: این دختره زنته؟
دیالوگ ها ادامه می یابد و کات..
وقت نهار است جالب است در تمام این مدت خطیبی از روی تخت تکان نخورده است بچه ها صمیمانه برای صرف نهار دعوتم می کنند و مردانه به شوخی تاکید می کند از دادن اطلاعات مازاد به من خود داری شود ...
در این حین مهرانه مهین ترابی از راه می رسد ... برای عوامل کشک و بادمجان آورده است .. گروه آرام آرام در جای خود مستقر می شوند سکانس های بعد از ظهر قرار است تا ساعت 7 بطول انجامد فرصتی برای گفتگو نیست .. خداحافظی می کنم و باز به این می اندیشم که وسواس فتحی مانند همیشه ستودنیست و یک امید: کاش "شبهای زاینده رود" نیز همچون "میوه ممنوعه" و "شب دهم" از ماندگار های تلویزیون شود.
منبع:خبرگزاری سینمای ایران
سلام